راوی گوید: آن حضرت این خطبه را در حالی که بر شمشیرش تکیه زده بود با صدایی بلند، این چنین بیان فرمود:
«اُنُشِدُکُمُ اللهَ هَلْ تَعرفونَنی؟»
«شما را به خدا سوگند میدهم آیا مرا
میشناسید؟»
گفتند: «آری تو را میشناسیم؛ تو پسر رسول خدا ـ صلیالله
علیه و آله ـ و سبط او هستی.»
فرمود: «اُنْشِدُکُمُ اللهِ هَلْ تَعْلَمونَ اَنَّ اُمّی
فاطمةُ بنت محمّدٍ؟»
شما را به خدا سوگند، آیا میدانید که مادر من فاطمة زهرا ـ
علیهالسّلام ـ دختر محمد ـ صلیالله علیه و آله ـ است؟»
گفتند:«آری میدانیم».
فرمود: «اُنْشِدکُمُ اللهِ هَلْ تعلَمونَ أن ابی علیُّ
بیُ ابیطالب ـ علیهالسّلام ـ»
«شما را به خدا سوگند، آیا میدانید که پدر من علی بن ابیطالب ـ
علیهالسّلام ـ است ؟»
گفتند: «آری به خدا سوگند.»
این سخنان در روز عاشورا و در صحرای کربلا بین امام حسین و یزدیدیان رد و بدل شد.
در آن حال و هوا بود که سخنان حق امام حسین همانند پتکی بر سر یزیدیان فرود می آمدند.اما چه فایده ؟؟؟؟
شکم یزیدیان آنقدر از مال حرام و عیش و نوش پر شده بود که هیچ کدام سخن حق را نمیشنیدند.
آنان آنقدر مست و خراب کارهای زشت خود بودند که نمیدانستند با چه عزیزی چنین سخن میگویند.
نمیدانستند امام حسین که امروز آنان با بی احترامی با ایشان سخن میگویند عزیز دل زهرا (س)است.
نور چشم محمد (ص) است
وجود علی (ع) است
نمیداستند که پیامبر (ص) فرموده اند:
خداوند پیش از آنکه آدم را پدید آورد مرا آفرید و علی و فاطمه و حسن و حسین را . مارا هنگامی آفرید که نه آسمان برافراشته ، نه زمین گسترش یافته، نه نوری ، نه ظلمتی و نه خورشیدی و نه ..
نمیداستند وقتی که عباس دلاور سخن از کیفیت آفرینش نور امام حسین رااز پیامبر(ص) پرسیدند این جواب را شنیدند که :
عمو جان ! هنگامی که خداوند آفرینش ما را اراده فرمود ، به گفتاری سخن گفت و از آن نوری پدیدار شد، آنگاه با سخنی دیگر تکلم فرمود و از آن روحی پدیدار گشت و پس از آن، نور را به روح آمیخته و مرا آفرید و به همین صورت علی ، فاطمه ، حسن و حسین را. ما خداوند را در زمانی ستایش می کردیم که کسی نبود خدا را ستایش کند و هنگامی که به تقدیسی امر نشده بود ، تقدیس می کردیم .بعد از آنکه خداوند اراده آفرینش مخلوق خویش را کرد نور مرا شکافت و از آن ، عرش را به وجود آورد ، پس عرش از نور من است و نور من از خدا روشن است که نور من از عرش برتر است . سپس نور برادرم علی (ع) را شکافت و فرشتگان را از نور او آفرید ، پس فرشتگان از نور او هستند و او برتر از فرشتگان .
آنگاه نور دخترم فاطمه را شکافت و از نور او آسمانها و زمین را آفرید و او برتر از آسمانها و زمین است.
پس از آن نور فرزندم حسن را شکافت و از آن خورشید و ماه را آفرید ،پس خورشید و ماه از نور حسن (ع) هستند و او برتر از خورشید و ماه .آنگاه نور فرزندم حسین را شکافت و از آن بهشت و حوریان بهشتی را آفرید پس بهشت و حوریان از نور فرزندم حسین هستند و او از نور خدا و برتر از بهشت و حوریان بهشتی است .
آری یزیدیان با این که می توانستند از کارهای زشت و پلید خود دور شوند اما نمی توانستند. قول و قرارهای یزید گوش آنان را کر کرده بود.
و من نمیدانم که آنان چگونه توانستند گل سرخ بهشت را اینگونه با تمام بی شرمی پر پر کنند.
چگونه توانستند با زینب (س) با بی احترامی سخن گویند.
چگونه توانستند تا دل رقیه کوچک را با بد کاری های خود بشکنند.
وای بر آنان. وای بر این قوم زشت کار. وای بر آنان که دردانه عالم را با بیرحمی تمام آزار دادند.
و چه نفرینی برای این قوم بهتر از این که هر لحظه بگوییم :
و
َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ
لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ
و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانکه تهیه اسباب کردند
براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند.
و چه دعایی بهتر از اینکه بگوییم :
اَلسَّلامُ
عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ
النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از
جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این
زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما.
با اندکی تخلص - برگرفته از منابع پیشنهادی مسابقه بوی سیب
سلام حسین جانم
امام عزیزم. اگه اجازه بدین میخوام با زبون ساده و از ته دلم باهاتون حرف بزنم
امام خوبم : خدا میدونه که هر وقت ماه محرم شروع میشه دلم چقدر میگیره. چقدر احساس خفگی میکنم. انگار یه چیزی نمیذاره درست نفس بکشم.
بچه که بودم از صدای طبل هایی که شب ها توی مراسم ها میزدن خیلی میترسیدم.
میترسیدم چون یه شب که خوابیده بودم خواب دیدم. خواب صحرای کربلا رو دیدم.من اون موقع خیلی کوچک بودم. نصف شب که از خواب با ترس بیدار شدم هزار بار تا صبح مردم و زنده شدم.
حسینم , همه عمرم , بهترینم: نمیدونم اون شب چی شد؟؟؟
چه طور شد که منی که بچه بودم رو انتخاب کردی تا ابد دوست داشته باشم.
حسینم الان که دارم مینویسم به همون گلوی خشکت قسم که نمیتونم جلوی اشکمو بگیرم.
عزیز دلم هر روز دلم واسه مهربونیات تنگ میشه.
به همه کسایی که اومدن و حرم قشنگتو از نزدیک دیدن حسودیم میشه.
هیچ کس منو نمیاره پیشت.
نمیدونم اصلا تا آخر عمرم میتونم بیام پیشت یا نه.
تو رو جون مادر قشتگت قسم یه بار هم منو بخواه
التماست میکنم. فقط همین
امام سجاد در سال سی و هشتم هجری در مدینه ولادت یافت . در باره ولادت آن حضرت روایایت چندی وجود دارد
ابن صباغ، تولد آن حضرت را ظهر روز پنج شنبه پنجم شعبان سال 38 هجری در شهر مدینه نوشته است سید بن طاووس، ولادت ایشان را روز پنج شنبه پانزدهم جمادی الاولی ذکر کرده و در «اعلام الوری» جمادی الآخر ثبت شده است.
زین العابدین، زین الصالحین، وارث علم النبیین، المجتهد، الزکی، الامین، البکاء و...، از القاب امام سجاد (ع)، و ابوالحسن، الخاص، ابومحمد، ابوالقاسم و... از کنیه های آن بزرگوار می باشد.
آن حضرت دو سال از دوران امامت امام علی (ع)، ده سال از امامت امام مجتبی (ع) و ده سال از امامت پدر بزرگوارش را درک کرد و بعد از آن به مدت 34 سال امامت و هدایت جامعه ی اسلامی را بر عهده داشت. (5)حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری و تب شدید از آن حادثه جان به سلامت برد ،
زیرا جهاد از بیمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه ای که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ کردن نداد .
مصلحت الهی این بود که آن رشته گسیخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، یعنی امامت و ولایت گردد . این بیماری موقت چند روزی بیش ادامه نیافت و پس از آن حضرت زین العابدین 35سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد . سن شریف حضرت سجاد ( ع ) را در روز دهم محرم سال 61هجری به امامت رسید ، به اختلاف روایات در حدود 24 سال نوشته اند .
آنچه در حادثه کربلا بدان نیاز بود ، بهره برداری از این قیام و حماسه بی نظیر و نشر پیام شهادت حسین ( ع ) بود ، که حضرت سجاد ( ع ) در ضمن اسارت با عمه اش زینب ( ع ) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظیر در جهان آن رو فریاد کردند . فریادی که طنین آن قرنهاست باقی مانده و - برای همیشه - جاودان خواهد ماند . واقعه کربلا با همه ابعاد عظیم و بی مانندش پر از شور حماسی و وفا و صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد ، اما مأموریت حضرت سجاد ( ع ) و زینب کبری ( س ) از آن زمان آغاز شد .
امام زینالعابدین(علیهالسلام) در مدت اقامت خویش در کوفه، دو بار سخن گفتند؛ بار نخست هنگامی بود که جارچیان حکومت، مردم را برای تماشای اسیران، فراخوانده بودند. این در حالی بود که برای اسرا در کنار شهر کوفه، خیمه زده بودند. علی بن الحسین(علیهماالسلام) از خیمه بیرون آمد و با اشاره از مردم خواست تا آرام شوند. امام سجاد(علیهالسلام) سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) درود فرستاد و سپس چنین فرمود:
ای مردم! آن که مرا میشناسد که میشناسد؛ و آن که مرا نمیشناسد، من علی فرزند حسین(علیهالسلام) هستم. همان که در کنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا کردند بی آن که جرمی داشته باشد و حقی داشته باشند!
هان، ای مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید که نامههایی را برای پدرم نوشتید و او را خدعه کردید؟ و (در نامههایتان) با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت کردید؟ سپس با او به جنگ برخاستید و دست از یاری او برداشتید. وای بر شما! از آنچه برای آخرت خویش تدارک دیدهاید! چه زشت و ناروا اندیشیدید (و توطئه چیدید!) به چه رویی به رسول الله صلی الله علیه و آله خواهید نگریست؟»
سخنان امام که به اینجا رسید، صدای کوفیان به گریه بلند شد و وجدانهای خفته برای چندمین بار بیدار شد. آنها یکدیگر را سرزنش میکردند و به همدیگر میگفتند: تباه شدید و نمیدانید.
امام سجاد(علیهالسلام) در ادامه سخنانش فرمود:
«خدا بیامرزد کسی را که پند مرا بپذیرد و به خاطر خدا و رسول به آنچه میگویم عمل کند، چرا که روش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای ما الگویی شایسته است.» و به این آیه قرآن استناد کرد: «و لکم فی رسول الله اسوة حسنة».
قبل از این که سخنان حضرت به پایان برسد؛ کوفیان ابراز همدردی کردند و یک صدا فریاد برآوردند:
ای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! ما گوش به فرمان شما و به تو وفاداریم؛ از این پس مطیع فرامین تو هستیم؛ با هر کس فرمان دهی میجنگیم؛ با هر کس دستور دهی صلح میکنیم و ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان میگیریم.
امام زین العابدین(علیهالسلام) در پاسخ سخنان ندامت آمیز و شعارگونه کوفیان فرمود:
«هرگز! (به شما اعتماد نخواهم کرد و گول شعارها و حمایتهای سرابگونه شما را نخواهم خورد) ای خیانتکاران دغل باز! ای اسیران شهوت و آز! میخواهید همان پیمان شکنی و ظلمی را که نسبت به پدران من روا داشتید، درباره من نیز روا دارید؟
نه به خدا سوگند! هنوز زخمی را که زدهاید، خونفشان است و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان. طعم تلخ مصیبتها هنوز در کامم هست و غمها گلوگیر و اندوه من تسکین ناپذیر است. از شما کوفیان میخواهم که نه با ما باشید و نه علیه ما.»
امام سجاد(علیهالسلام) با این سخنان، مهر بی اعتباری و بی وفایی را بر پیشانی آنها زد و آتش حسرت را در جان کوفیان شعلهور ساخت و با این سخنان بر ندامت آنها افزود:
«اگر حسین(علیهالسلام) کشته شد، چندان شگفت نیست، چرا که پدرش با همه آن ارزشها و کرامتهای برتر نیز قبل از او به شهادت رسید. ای کوفیان! با آنچه نسبت به حسین(علیهالسلام) روا داشتند، شادمان نباشید. آنچه گذشت واقعهای بزرگ بود! جانم فدای او باد که در کنار شط فرات، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزای کسانی است که او را به شهادت رساندند.» (1
«خدا بیامرزد کسی را که پند مرا بپذیرد و به خاطر خدا و رسول به آنچه میگویم عمل کند، چرا که روش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای ما الگویی شایسته است.» و به این آیه قرآن استناد کرد: «و لکم فی رسول الله اسوة حسنة».
سخنان امام سجاد(علیهالسلام) در مجلس عبیدالله بن زیاد
حضور امام زینالعابدین(علیهالسلام) در جمع اسرای کربلا، چشمگیر بود. پس از ورود کاروان اسرا به مجلس عبیدالله، مهمترین فردی که نظر عبیدالله را جلب کرد، وجود مرد جوانی در میان اسرا بود.
عبیدالله که تصور میکرد در حادثه کربلا مردی باقی نمانده و همه آنان به قتل رسیدهاند، از ماموران خود در این باره پرسید. و این بازجویی درباره زنده ماندن امام سجاد، حاکی از کینه وی نسبت به خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) بود که نمیتوانست شاهد حیات مردی از سلاله امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب(علیهماالسلام) باشد.
مورخ مشهور، طبری آورده است:
«با ورود قافله حسینی به مجلس تشریفاتی عبیدالله، عبیدالله به امام سجاد(علیهالسلام) رو کرد و پرسید: نامت چیست؟ امام سجاد(علیهالسلام) فرمود: علی بن الحسین. عبیدالله گفت: مگر خداوند علی ابن الحسین(علیهماالسلام) را در کربلا نکشت؟ علی بن الحسین(علیهماالسلام) لحظهای سکوت کرد. عبیدالله خطاب به امام گفت: چرا پاسخ نمیدهی؟
امام سجاد(علیهالسلام) فرمود: «الله یتوفی الانفس حین موتها»؛ «خداوند جانها را به هنگام مرگ دریافت میکند.» «و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله»؛ هیچ انسانی نمیمیرد مگر به اذن الهی.»
عبیدالله بن زیاد با مشاهده آن حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ کوبنده جوانی که در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی بن الحسین(علیهماالسلام) را نیز به شهادت رسانند. ولی حضرت زینب کبری(علیهاالسلام) فریاد برآورد:
«یابن زیاد حسبک من دمائنا اسالک بالله ان قتلته الا قتلتنی معه …؛ ای ابن زیاد! آن همه از خونهای ما که ریختهای، برایت کافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر میخواهی او را بکشی، مرا هم با او بکش.»
شرایط مجلس عبیدالله و سخنان افشاگر حضرت زینب(علیهاالسلام) سبب شد تا ابن زیاد از کشتن امام زین العابدین(علیهالسلام) منصرف شود.
پینوشتها:
۱- لهوف،
۳- زمر/ ۴۲٫
۴- آل عمران/ ۱۴۵٫
۵- تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۵۰/ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۰۶ / طبقات ابن سعد، ج ۵،
6شیخ مفید، الارشاد،
7سیوطی، تاریخ الخلفا،
http://taghrib.ir
امام سجاد علیه السلام فرمود:
سه حالت و خصلت در هر یک از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهی می باشد و از سختی ها صحرای محشر در امان است:
اوّل آن که در کارگشایی و کمک به نیازمندان و درخواست کنندگان دریغ ننماید.
دوّم آن که قبل از هر نوع حرکتی بیندیشد که کاری را که می خواهد انجام دهد یا هر سخنی را که می خواهد بگوید آیا رضایت و خوشنودی خداوند در آن است یا مورد غضب و سخط او می باشد.
سوّم قبل از عیب جویی و بازگویی عیب دیگران، سعی کند عیب های خود را برطرف نماید. (1)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
سه چیز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشتن زبان از بدگویی و غیبت مردم، خود را مشغول به کارهایی کردن که برای آخرت و دنیای انسان مفید باشد و همیشه بر خطاها و اشتباهات خود ناراحت باشد. (2)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
هرکس دارای چهار خصلت باشد، ایمانش کامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتی خداوند را ملاقات می کند که از او راضی و خوشنود است:
1 ـ خصلت خود نگهداری و تقوای الهی به طوری که به تواند بدون توقّع و چشم داشتی، نسبت به مردم خدمت نماید.
2 ـ راست گویی و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگی.
3 ـ حیا و پاکدامنی نسبت به تمام زشتی های شرعی و عرفی.
4 ـ خوش اخلاقی و خوش برخوردی با نزدیکان و خانواده خود. (3)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
ای فرزند آدم، تا آن زمانی که در درون خود واعظ و نصیحت کننده ای دلسوز داشته باشی و در تمام امور بررسی و محاسبه کارهایت را اهمیّت دهی و در تمام حالات ـ از عذاب الهی ـ ترس و خوف داشته باش؛ در خیر و سعادت خواهی بود. (4)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
حقّی که شکم بر تو دارد این است که آن را ظرف چیزهای حرام ـ چه کم و چه زیاد ـ قرار ندهی و بلکه در چیزهای حلال هم صرفه جویی کنی و به مقدار نیاز استفاده نمایی. (5)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
کسی که مشتاق بهشت باشد در انجام کارهای نیک، سرعت و عجله می نماید و شهوات را زیر پا می گذارد و هرکس از آتش قیامت هراسناک باشد به درگاه خداوند توبه می کند و از گناهان و کارهای زشت دوری می جوید. (6)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
دست نیاز به سوی مردم دراز کردن، سبب ذلّت و خواری در زندگی و در معاشرت خواهد بود و نیز موجب از بین رفتن حیا و ناچیز شدن شخصیت خواهد گشت به طوری که همیشه احساس نیاز و تنگ دستی نماید و هرچه کمتر به مردم رو بیندازد و کمتر درخواست کمک نماید بیشتر احساس خودکفایی و بی نیازی خواهد داشت. (7)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
سعادت و خوشبختی انسان در حفظ و کنترل اعضاء و جوارح خود از هرگونه کار زشت و خلاف است. (8)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ ولی در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزکاران خواهند بود. (9)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
هر کس برای رضا و خوشنودی خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت مفتخر و سربلند می گرداند. (10)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
هرکس به دیدار دوست و برادر خود برود و برای رضای خداوند او را زیارت نماید به امید آن که به وعده های الهی برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند کرد، همچنین مورد خطاب قرار می گیرد که از آلودگی ها پاک شدی و بهشت گوارایت باد. پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه کند مورد رحمت قرار خواهد گرفت. (11)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
چنانچه شخصی تو را بدگویی کند و سپس برگردد و پوزش طلبد، عذرخواهی و پوزش او را پذیرا باش. (12)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
تعجّب دارم از کسی که نسبت به تشخیص خوب و بد خوراکش اهتمام می ورزد که مبادا ضرری به او برسد، چگونه نسبت به گناهان و دیگر کارهایش اهمیّت نمی دهد و نسبت به مفاسد دنیایی، آخرتی، روحی، فکری، اخلاقی و... بی تفاوت است. (13)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
هرکس انسان گرسنه ای را طعام دهد خداوند او را از میوه های بهشت اطعام می نماید و هر که تشنه ای را آب دهد خداوند از چشمه گوارای بهشتی سیرآبش می گرداند و هرکس برهنه ای را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتی خواهد پوشاند. (14)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
به وسیله عقل ناقص و نظریه های باطل و مقایسات فاسد و بی اساس نمی توان احکام و مسایل دین را به دست آورد؛ بنابراین تنها وسیله رسیدن به احکام واقعی دین، تسلیم محض می باشد؛ پس هرکس در مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافی در امان است و هر که به وسیله ما هدایت یابد، خوشبخت خواهد بود و شخصی که با قیاس و نظریات شخصی خود بخواهد دین اسلام را دریابد، هلاک می گردد. (15)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
دنیا همچون نیمه خواب (چرت) است و آخرت بیداری می باشد و ما در این میان رهگذر، بین خواب و بیداری به سر می بریم. (16)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
از سعادت مرد آن است که در شهر خود کسب و تجارت نماید و شریکان و مشتریانش افرادی صالح و نیکوکار باشند، و نیز دارای فرزندانی باشد که کمک حال او باشند. (17)
امام سجاد علیه السلام فرمود:
هر آیه ای از قرآن، خزینه ای از علوم خداوند متعال است، پس هر آیه را که مشغول خواندن می شوی، در آن دقّت کن که چه می یابی. (18)
پی نوشتها:
1ـ تحف العقول: ص204
2 ـ تحف العقول: ص 204
3 ـ مشکاه الانوار: ص 172
4 ـ مشکاه الانوار: ص 246
5 ـ تحف العقول: ص 186
6 ـ تحف العقول: ص 203
7 ـ تحف العقول: ص 210
8 ـ تحف العقول: ص201
9 ـ مشکاه الانوار: ص 232
10 ـ مشکاه الانوار: ص 166
11 ـ مشکاه الانوار: ص 207
12 ـ مشکاه الانوار: ص 229
13 ـ أعیان الشّیعه: ج 1، ص 645
14 ـ مستدرک الوسایل: ج 7، ص 252، ح 8
15 ـ مستدرک الوسایل: ج 17، ص 262، ح 25
16 ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 343، س 20
17 ـ وسایل الشیعه: ج 17، ص 647، ح 1
در اسناد تاریخی از زمان عروض بیماری حضرت زین العابدین (علیه السلام) خبر
صریحی وجود ندارد آنچه به صورت قطعی می توان ادعا کرد بیمار بودن حضرت در
شب عاشورا است و این بیماری نیز به گونه ای نبوده که حضرت را از حضور در
جمع اصحاب مانع شود. حضرت می توانستند بنشینند و در جمع حاضر باشند و یا
رفتار پدر را تحت نظر داشته و کلام او را بشنوند و به گریه افتاده و سکوت
کنند.
علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: (هنگامی که پدرم نزدیک مغرب در شب
عاشورا اصحاب را جمع کرد برای اینکه آنها را مرخص کند.) من نزدیک او شدم
تا آنچه را برای آنها می گوید بشنوم و « من در آن هنگام مریض بودم »، پس
شنیدم که پدرم به اصحابش می فرمود. . . .
همچنین نقل شده که حضرت سجاد (علیه السلام) فرمودند « من در آن شبی که
پدرم در صبحش به شهادت رسید نشسته بودم. «و عمّه ام حضرت زینب نزد من
مشغول پرستاری من بود »، در این هنگام پدرم در پنهانی از اصحابش کناره
گرفت و نزد او «جون » بنده ابوذر غفاری بود و او شمشیرش را اصلاح می کرد و
پدرم اشعاری را قرائت می کرد. آن اشعار را دو بار یا سه بار تکرار کرد تا
آنکه من آن را فهمیدم و آنچه را می خواست، دانستم. پس گریه راه گلویم را
بند آورد.
اشکهایم را پاک کردم و سکوت اختیار کردم و دانستم که بلا، نازل شده است.
ولی عمه ام هم آنچه من شنیدم شنید و او زن است و زنها دارای رقّت قلب و
جزع می باشند، پس نتوانست خود را کنترل کند تا آخر حدیث شریف که مفصل
داستان برخورد حضرت زینب با امام حسین علیه السلام و غش کردن حضرت زینب و
بهوش آوردن ایشان و کلام امام حسین علیه السلام با خواهر، از طرف حضرت
سجاد (علیه السلام) نقل می شود و سپس می فرماید: بعد پدرم حضرت زینب را
آورد تا او را کنار من به زمین نشانیده. (جهت مطالعه مفصل این قضیه رجوع
کنید به تاریخ طبرسی جلد 3، صفحه 316 و یا الارشاد، شیخ مفید، صفحه 232 ).
بنابراین حضرت فقط در شب عاشورا مریض بوده اند و البته این مرض در روز
عاشورا به خصوص در هنگام وداع آخرین با پدر به شدت رو به وخامت گذاشته و
حال جسمانی حضرت در آن موقع بسیار وخیم گزارش شده است که دیگر حتی توانایی
نشستن هم نداشته اند.
مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار از کتاب (المقتل) احمد بن حنبل نقل
میکند که سبب بیماری امام سجاد علیه السلام در کربلا این بود که گوشه ای
از یک زره دستش را مجروح کرد.
این مطلب را نمیتوان قطعا رد یا قبول کرد ولی به هر حال با توجه به ضرورت
ادامه حیات حضرت امام زین العابدین علیه السلام بعد از پدر بزرگوارش، حکمت
الهی اقتضا می کرد تا او در هنگامه نبرد در روز عاشورا، مریض باشد.
http://emamsajad.jahanpayam.net
در زمینه وضعیت جسمانی حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا نقلهای تاریخی
متفقند که آن حضرت در این روز دچار بیماری شدیدی بودند، به صورتی که
مطلقاً از امکان حضور در نبرد برخوردار نبوده و در خیمه مخصوص استراحت می
کردند و حضرت زینب سلام الله علیها مرتب از ایشان پرستاری می نموده اند و
حالشان طوری بوده که حتی نمی توانستند در مقابل پای پدر بایستند.
اولین نقل قولی که از حضرت علی بن الحسین علیه السلام _ در روز عاشورا
انجام شده این است که حضرت فرمود: چون سپاه دشمن به دست حضرت حسین علیه
السلام رو نمود. آن حضرت دستش را بلند نموده و عرض کرد: «اللهم انت ثقتی
فی کلَ رب. . . » تا آخر دعای بلند و ملکوتی حضرت حسین علیه السلام نقل
قول دیگری که از حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا رسیده، مربوط به قصه
تناول یک سیب از طرف پدرشان است. نقل قولی از حضرت که امام سجاد علیه
السلام می فرمایند: از او شنیدم که این را ساعتی قبل از شهادتش می فرمود.
همچنین حضرت زین العابدین علیه السلام فرموده اند: چون که امر بر حضرت
حسین بن علی بن ابی طالب سخت شد کسانی که با او بودند به او نگریستند پس
حضرتش به خلاف همه آنان بود. چرا که آنان هر چه امر مشکلتر و سخت تر می
شد، رنگشان تغییر می کرد و ارکان بدنشان می لرزید و قلوبشان فاتف بود. ولی
امام حسین علیه السلام و بعضی از همراهانش که از خصائص اصحاب او بودند،
رنگهایشان می درخشید و اعضاء و جوارحشان آرام می گرفت و نفوسشان از حالت
آرامش برخوردار بود. پس بعضی از آنان به بعض دیگر گفتند که: نگاه کنید
ابداً از مرگ باکی ندارد.
و سپس حضرت سجاد علیه السلام سخنان گوهر بار پدر را خطاب به اصحابش نقل می
کنند. (برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به «موسوعه کلمات الحسین » اعداد و
عهد تحقیقات باقرالعلوم صفحه 497)
همچنین از حضرت زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمود: پدرم در
روزی که کشته شد، در حالی که خونها { از بدنش } می جوشید من را به سینه
چسبانید و فرمود: «ای پسرم، از من حفظ کن دعایی را که فاطمه صلوات الله
علیها من را تعلیم نمود و رسول الله صلی الله علیه و آله او را تعلیم کرده
بود و جبرئیل به پیامبر در حاجتها و امور مهم و غم و غصه ها تعلیم داده
بود و همچنین در امور مهمی که از آسمان نازل می شود و کارهای بزرگ و
سهمگین؛
فرمود بخوان: بحق یس والقرآن الحکیم، و بحق طه و القرآن العظیم، یا من
یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفّس ان
المکروبین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج
الی التفسیر، صلی علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا » و بالاخره
آخرین مطلبی که از حضرت زین العابدین علیه السلام در روز عاشورا تا قبل از
شهادت حضرت امام حسین علیه السلام نقل شده است مربوط به آخرین وداع ایشان با پدرشان می باشد.
http://emamsajad.jahanpayam.net
از حضرت زین العابدین علیه السلام نقل شده است که من با پدرم بودم، در شبی
که در صبح آن به شهادت رسید، پس حضرت به اصحابش فرمود: این شب است، شما آن
را به عنوان محمل برای خود برگزینید و از سیاهی آن برای رفتن استفاده
کنید، چرا که این قوم فقط من را اراده کرده اند و اگر من را بکشند با شما
کاری ندارند. و شما از نظر من در وسعت و حلیّت می باشید (و من بیعت خود را
از شما برداشتم.) آنان گفتند: نه قسم به خدا، این هرگز رخ نخواهد داد.
حضرت فرمود: هر آینه شما فردا همگی کشته خواهید شد و هیچکس از شما باقی
نمی ماند. آنان گفتند: حمد خدای را، که مارا به کشته شدن با شما شرافت
بخشید.
سپس حضرت دعا کرد و به آنان فرمود: سرهایتان را بلند کنید و نظاره کنید.
آنان نیز مشغول نظاره مواضع و منازل خود در بهشت شدند و حضرت به آنان می
فرمود: این منزل توست ای فلانی، این قصر توست یا فلان، و این درجه توست ای
فلان.
پس مردان از اصحاب با سینه خود به استقبال نیزه و شمشیر می رفتند، چرا که می خواستند در بهشت برسند.
این حدیث مبارک حاکی از حضور حضرت سجاد علیه السلام در جمع اصحاب و شنیدن
کلام پدر و دیدن مقام ملکوتی اصحاب در بهشت است، با نقلهای مختلف دیگری
نیز آمده است. (برای تحقیق بیشتر مراجعه کنید: موسوعه کلمات الحسین علیه
السلام، اعداد معهد تحقیقات باقر العلوم، صفحه 395 الی 397 و صفحه 401.)
تنها قضیه دیگری که از حضرت علی بن الحسین علیه السلام امام سجاد، در
ارتباط با شب عاشورا نقل شده، مسئله شنیدن اشعاری است که پدرشان قرائت می
کردند و باعث ناراحتی شدید ایشان می شود خود را کنترل کردند و این در حالی
بوده است که حضرت مریض بوده و عمه شان حضرت زینب _ سلام الله علیها _ از
ایشان پرستاری می کرده است.
http://emamsajad.jahanpayam.net
تاریخ به خودندیده مصداق زنی
درصبرورضا نهدچوزینب قدمی
درصحنه تدبیرکمالات بسی
درپاس ولایتش چوکوه قدری
باعاطفه پاک زنان عصمت
هم مادروهم شیرزن پررمقی
هم حرمت خانواده بهتر داند
هم لحظه تکلیف شود عین علی
درصبروتحملش خلایق حیران
درساعت گفتار خطیبی ازلی
باقامت خونین عزیزان گریان
فرمانده لایقی به بیت نبوی
درمنبرتکریم ولایت محکم
درصحنه احساس مثالی ابدی
قربان کرامت وصفایت زینب
دادی توحیات دیگری بربشری
باصبروبصیرت علی وار خودت
دادی به حقیقت ولایت نفسی
درزمره معدود زنان اسوه
درسینه پاک تونهایت محنی
فاتح به همین نوشته ناقص خود
خواهدکه شود خادم درگاه نبی
هرچندلیاقت نوشتن ز ولا
سخت است به هرنقش ونگار وقلمی
http://www.asrefarda.com
یکی از وقایع
شب عاشورا خطبه امام حسین(ع) است. امام حسین(ع) در شامگاه روز تاسوعا،
یاران را در خیمه ای بزرگ گرد آورد و برای آنان خطبه ای خواند و در بخشی
از آن فرمود: "... من یارانی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و
خویشاوندانی نیکوکارتر و به حقیقت نزدیکتر از خویشاوندان خود نمی شناسم،
خدا شما را از جهت من، پاداش نیک عطا فرماید.
یاران من! بدانید یک
امشب، بیشتر در این جهان به سر نخواهیم کرد و فردا از این مردم، جان به
سلامت نخواهیم برد. من به شما اجازه می دهم که همگی از این سرزمین بیرون
روید ، من بیعت خود را از شما برداشتم و اینک تاریک است و شما می توانید
با کمال آسودگی خود را از چنگال دشمن برهانید."
پس از سخنان آن
حضرت، حاضران در مجلس از جمله برادران، فرزندان، برادرزادگان و عموزادگان
آن حضرت، یکی پس از دیگری داد سخن داده و عرض کردند که ما هرگز چنین
نخواهیم کرد و تا زنده ایم تو را تا آخرین قطره خونمان یاری خواهیم کرد.
پیش
از همه، برادرش حضرت عباس(ع) سخن گفت و وفاداری و پایداری خویش را ابراز
داشت. سپس سایر یاران امام حسین(ع) به وی اقتدا کرده و هر کدام به نوعی
وفاداری خویش را اعلام و از تنها گذاشتن آن حضرت و رفتن از سرزمین کربلا
امتناع کردند.
یکی دیگر از اقدامات امام حسین در شب عاشورا سفارشهایی به خواهرش زینب کبری (س) بود .
حضرت
زینب(س) هنگامی که متوجه حالات امام حسین(ع) شد و یقین کرد که وی از دنیا
قطع امید کرده و آماده لقای الهی شده است، بسیار نگران و سراسیمه شد و به
نزد آن حضرت رفت و عرض کرد: ای کاش مرگ مرا در می یافت و به زندگی ام
پایان می داد و من شاهد چنین روزی نبودم. امروز گویا مادرم فاطمه زهرا(س)،
پدرم حضرت علی(ع) و برادرم حسن مجتبی(ع) از دنیا رفته اند. ای یادگار
گذشتگان و سرپرست بازماندگان! تو چرا؟
امام حسین(ع) خواهرش را
دلداری داد و به وی فرمود: خواهرم! متوجه باش که شیطان، حلم و بردباریت را
از تو نرباید. خواهرم! آرام باش و از خدا بپرهیز و به اراده او خوشنود باش
و بدان که اهل زمین می میرند و آسمانی ها باقی نمی مانند و غیر خدا هر چه
هست، از بین می رود و جز ذات پاک باری تعالی که موجودات را آفرید و مردم
را مبعوث می سازد و یکتای بی همتا است، هیچ چیز دیگری برقرار نخواهد ماند.
جدم رسول خدا(ص)، پدرم، مادرم و برادرم که از من بهتر بودند، همگی رفتند.
بر من و هر مسلمانی لازم است از آنان پیروی کرده و به راه آنان برویم.
آن حضرت، با بیانی شیوا و آرام بخش، خواهرش را تسلی داد و بر قوه صبر و حلمش افزود و برای همیشه وی را آرام کرد.
امام
حسین(ع) که تجربیات ارزنده ای از نبرد با دشمنان داشت، با همان یاران اندک
خود، تمام جوانب جنگ و دفاع بایسته را در نظر داشت و از پیش برای آن
تصمیمات لازم را اتخاذ می کرد. آن حضرت برای دفاع بهتر و روان تر در برابر
تهاجم احتمالی دشمن، دستور داد خیمه ها را به یکدیگر نزدیک کرده و با طناب
های محکم آنها را به هم پیوند دهند و در اطراف خیمه ها خندقی حفر کرده و
آن ا را از خار و هیزم انباشته کنند، تا در هنگام هجوم دشمن از سه طرف
آنان را با خندق هایی شعله ور مواجه کرده و از یک طرف با نیروهای تدافعی
خویش در برابر دشمن ایستادگی کنند.
این تصمیم و تدبیر آن حضرت،
بسیار اثر بخش و کارساز بود. زیرا بارها دسته هایی از اراذل و گروه های
جنایت پیشه سپاه عمر بن سعد، قصد هجوم به خیمه گاه امام حسین(ع) را کردند
ولی با انبوهی از آتش مواجه شده و از ادامه کار خود منصرف گردیدند.
شب
عاشوار بعنوان آخرین شب زندگانی امام حسین(ع) و یاران وفادارش، برای آنان
بسیار با ارزش و مغتنم بود. آنان از این شب، بیشترین و بهترین بهره های
معنوی و عرفانی را تحصیل کرده و تا بامدادان روز عاشورا به راز و نیاز،
مناجات، نماز و قرائت قرآن پرداختند و روح و روان خود را با تهجد و شب
زنده داری صیقل داده و برای شهادت در راه خدا آماده کردند.
http://www.tabnak.ir
دانلود مرثیه و مداحی حضرت زینب (سلام الله علیها)
http://www.aviny.com/voice/marsieh/hazrat_zeinab/hazrat_zeinab.aspx
آغاز خطبه حضرت زینب علیهاسلام
پس
از آنکه یزید چوب
به لب و دندان حسین علیه السلام زد و اشعار کفر آمیزی خواند، زینب به پا خواست و این خطبه
را ایراد فرمود:
« به
نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس میگویم و بر پیامبر
اسلام و
خاندان او درود می فرستم. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا که در
قرآن بیان داشت: « کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام دادهاند، به جایی رسید که
آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.»
آری؛
کلام خدا راست و عین حقیقت است. یزید! از این که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتهای
و ما را همانند اسیران کافر به این شهر و آن شهر کشاندهای، گمان کردی که ما نزد
خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد
به غبغب انداختهای و با نگاه غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود مینگری، در
حالیکه شادمانی از اینکه دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبی را که
حق ما خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در دست گرفتهای.
اگر
چنین خیال باطلی در تو پیدا شده، لحظهای بیندیش! مگر تو فراموش کردهای کلام خدا
را که میفرماید:« آنان گمان نکنند که مهلت یافتن خیر و سعادتشان است. نه تنها به
نفعشان نیست، بلکه برای آن است که بر گناهان خود بیافزایند و برای آنان عذاب ذلت
آمیز ابدی در پیش است.»
اشاره به منزلت خاندان پیامبر
ای
فرزندان بردگان آزاد شده! آیا عدالت این است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده
جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان به اسارت بگیری؟ زنان و
کنیزان خود را پوشیده نگاه داری، ولی خاندان رسالت را با دشمنانشان در شهرها و
آبادیها بگردانی تا بادیه نشینان، خویشان و غریبهها و اراذل و اشراف آنان را
ببینند؛ در حالی که کسی از مردان آنان همراهشان نیست و سرپرست و حمایت کنندهای
ندارند؟
چگونه
امید خیر میتوان داشت از فرزند کسی که میخواست با دهان خود جگر پاکان را ببلعد و
گوشت و خون او از شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه میتوان انتظار کوتاه آمدن از
کسی داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و عداوت به خاندان ما نگریسته است؟
یزید!
این جنایات بزرگ را انجام دادهای، آنگاه نشستهای و بی آنکه خود را گناهکار بدانی
یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر میدهی که ای کاش پدران من حضور
داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد بر میآوردند و میگفتند: « ای یزید! دست
مریزاد»؟ این جمله جسارت آمیز را میگویی، در حالی که با چوبدستی بر دندانهای
مبارک سید جوانان بهشتی میکوبی؛
زهی
بیشرمی و بیحیایی! چگونه چنین یاوهسرایی نکنی؟
تو
بودی که زخمهای گذشته را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و
ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب نسل جدید را خاموش نمودی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت
پرستی) را ندا میدهی و گمان داری که با آنان سخن میگویی.
به
زودی خودت به جمع آنان ملحق میگردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی در انتظار توست که
آرزو میکنی ای کاش دستم شکسته و زبانم لال میشد و هرگز چنین کارهای ناشایستی را
انجام نمیدادم.
یزید پاسخگو در محشر
پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با این عمل وحشیانهات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پارههای تنش را بر دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکندهها را یکجا جمع مینماید و حق هر حقداری را به صاحبش باز میگرداند.
مقام بلند شهید نزد خداوند
« گمان
مبر آنان که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگار
خود، روزی میخورند.» ای یزید! برای تو همان بس که خدا در کارت داوری کند و پیامبر
دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند. به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر
این جایگاه نشاندند و بر گرده مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را
انتخاب نمودند. به زودی درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبختتر و پستتر از
همگان هستید.
ای
فرزند معاویه! اگرچه
سختیها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شدم با تو حرف
بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهریات می بینم و بسیار توبیخ و سرزنش میکنم.
چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشمها در فراق دوستان، گریان و دلها در فراق
عزیزان، سوزان است.
شکایت به پیشگاه خداوند
آه!
چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته شوند! دستان جنایتکار
شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و دهانتان از گوشت ما پر و مالامال
است. آری! راستی جای شرم نیست که آن بدنای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگهای
بیابان به سراغ آنها بروند و تو مغرور و سرمست، بر اریکهی قدرت تکیه زنی و به خود
ببالی؟
ای
پسر ابوسفیان! اگرچه
تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمردهای و به آن میبالی، طولی نمیکشد که
مجبور میگردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که هیچ نوع اندوخته نیک
و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی سزای اعمال خود را بچشی. « و
خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمیورزد.» ما از بیدادگریهای تو، به پیشگاه او
شکایت میبریم؛ و او تنها پناهگاه و امید ماست.
یاد ائمه در دلها باقی است
زید!
هر آنچه میخواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر، ولی بدان که هر چه تلاش و
مکر به کارگیری، باز هرگز توان آن را نداری که ذکر خیر ما را از یادها بیرون ببری.
هرگز قدرت نداری که وحی ما را نابود و ذکر ما را خاموش سازی و به آرزوی پلید و
دیرینه خود نایل شوی. سعی و تلاش تو هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از
دامنت پاک سازد.
هرگز!
هرگز! آگاه باش که عقل تو بسیار ناتوان، و دوران زندگی و عیشت به سرعت از بینرفتنی
و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که منادی حق فریاد بر میآورد:«
لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد!»
اکنون
من نیز حمد خدا را میگویم که سر آغاز زندگی دودمان ما را با سعادت و آمرزش قرین
ساخت و پایان زندگی ما را با شهادت سرشار از رحمت به پایان برد.
فضل برای شهداء
از
خداوند متعال میخواهم ثواب و فضل خویش را بر شهیدان تکمیل فرماید و اجر و مزد
آنان را افزون سازد و امانتداری و جانشینی ما را از آنان به ترتیب خوب و نیکو
قرار دهد؛ زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. او تنها پناهگاه و امید ما و
نیکوکارترین و بهترین وکیل و مدافع حق ماست.»
یزید
پس از شنیدن این سخنان گفت:« فریاد ناله و صیحه زنندگان بسی پسندیده است و حق است
زنان داغدیدهی نوحهگر از غصه جان از بدنشان خارج شود.» سپس با بزرگان شام مشورت
کرد که با اسیران چه رفتاری کند.
آنان
توصیه کردند همهی اسیران را بکشد، ولی نعمان بن بشیر گفت: « فکر کن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با اسیران چگونه
رفتار میکرد، تو نیز همانگونه رفتار کن.
http://daneshnameh.roshd.ir
ولادت
ثمره ازدواج مبارک علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های
حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن است.
بنابر آنچه که از امام صادق علیه السلام رسیده است «محسن» که آخرین فرزند زهرا
بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شکم مادر جان داد و به
دنبال این حادثه دردناک و صدماتی که بر جسم فاطمه علیها السلام وارد آمد، آن حضرت
بیماری شدید پیدا کرد و به شهادت رسید.
زینب، سومین فرزند مهد ولایت است که به احتمال قوی در سال ششم هجرت در مدینه چشم به
جهان گشود.
دانلود
کامل ترتیل استاد پرهیزگار
در سایت شهید
آوینی
یکى از فرزندان امام حسین (ع) که شیر خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از یاران و فرزندانم، کسى جز این کودک نمانده است. نمی ببینید که چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در"نفس المهموم" آمده است که فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل"در حال گفتگو بود که تیرى از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را درید. امام حسین(ع) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.(1)
در کتابهاى مقتل، هم از"على اصغر"(ع) یاد شده،هم از طفل رضیع (کودک شیرخوار)و در اینکه دو کودک بوده یا هر دو یکى است، اختلاف است.
در زیارت ناحیه مقدسه، درباره این کودک شهید، آمده است: "السلام على عبد الله بن الحسین، الطفل الرضیع، المرمى الصریع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح بالسهم فى حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الاسدى".(2) و در یکى از زیارتنامه هاى عاشورا آمده است:" و على ولدک على الاصغر الذى فجعت به" ز این کودک،با عنوانهاى شیرخواره، شش ماهه، باب الحوایج، طفل رضیع و...یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمى است که در ارتباط با او آورده می شود.
طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند
آنکه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست
"على اصغر، یعنى درخشانترین چهره کربلا، بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین زاویه شهادت... . چشم تاریخ، هیچ وزنه اى را در تاریخ شهادت، به چنین سنگینى ندیده است."(3) على اصغر را باب الحوائج می دانند،گر چه طفل رضیع و کودک کوچک است، امّا مقامش نزد خدا والاست. (4)
http://www.emamhossein.com/
حسین بن علی علیه السلام در بخشش زبان زد مردم روزگار بود. نقل می کنند روزی مرد صحرانشین مستمندی وارد مدینه شد و از مردم سراغ بخشنده ترین فرد را گرفت. همه مردم حسین بن علی علیه السلام را به او معرفی کردند. وقتی در مسجد به خدمت آن حضرت رسید و نیازمندیِ خود را با خواندن چند بیت شعر بیان کرد، امام حسین علیه السلام او را به خانه آورد و به قنبر فرمود: هر مقدار پول در خانه داریم حاضر کن. قنبر چهارهزار دینار به خدمت آن حضرت آورد و گفت: این تمامی پولی است که در اختیار داریم. امام حسین علیه السلام همه آن چهارهزار دینار را از پشت در به آن مرد بادیه نشین داد. منظور حضرت از این برخورد آن بود که چشم آن مرد به چشم او نیفتد که مبادا خجالت زده شود. مرد اعرابی وقتی پول ها را گرفت، در حالی که گریه می کرد چنین گفت: مگر پول کمی به من بخشیدی که از پشت در آن را به من می دهی؟ در عجبم که چگونه این دست های بخشنده و پربرکت روزی زیر خاک خواهد رفت.
در روزگاری که فخرفروشی به دارایی رونق بسیار داشت و ثروتمندان از روی تکبر به مستمندان توجهی نداشتند و از نزدیک شدن به آنها دوری می جستند، امام حسین علیه السلام با کمال تواضع با مساکین نشست و برخاست می کردند. نقل می کنند روزی آن حضرت از محلی می گذشت. عده ای فقیر سفره کوچکی را که مقدار کمی غذا در آن داشتند پهن کرده بودند و مشغول خوردن آن بودند. وقتی چشمشان به امام حسین علیه السلام افتاد او را به سفره خود فرا خواندند. امام علیه السلام فورا دعوت آنها را پذیرفت و در کنار آنها نشست و با آنان هم غذا شد و فرمود: خداوند انسان های متکبر را دوست نمی دارد. آن گاه که از غذا خوردن با آنها فارغ شد به آنان فرمود: حالا که من دعوت شما را پذیرفتم، شما نیز دعوت مرا بپذیرید به منزل من بیایید تا مهمان ما شوید. وقتی آنها به منزل حضرت آمدند، با تمام وجود از آنها پذیرایی کردند.
در مسیر کوفه حرّ بن یزید ریاحی با هزار نیروی نظامیِ تا دندان مسلح خود را به سپاه امام حسین علیه السلام رساند و در مقابل یاران اندک آن حضرت صف آرایی کرد تا مانع ادامه راه آنها شود. او نه اجازه داد آنها به سمت کوفه بروند و نه آنان را به حال خود گذاشت تا به مدینه برگردند بلکه آنها را به طرف سرزمین کربلا کشاند و در آن جا متوقّف ساخت این کار باعث شد امام و یاران او گرفتار سربازان ستمگر یزید شوند. اما در روز عاشورا وقتی حرّ از سپاه عمر سعد کنار کشید و خود را به امام علیه السلام رساند و از آن حضرت طلب عفو کرد و عرض کرد «آیا خدا توبه مرا می پذیرد؟»، امام حسین علیه السلام با روی گشاده و آغوش باز حرّ را پذیرفت و به او فرمود: «آری خداوند متعال توبه تو را می پذیرد و همه گناهانت را می آمرزد».
امام حسین علیه السلام در نهان و آشکار نسبت به تأمین نیازهای مستمندان اهتمام فراوانی داشتند و در تاریکی شب به خانه آنها آذوقه می بردند. شعیب بن عبدالرحمن خزاعی می گوید: وقتی حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسیدند در پشت او آثار زخم و پینه مشاهده کردند. وقتی علت را از حضرت سجاد علیه السلام پرسیدند، آن حضرت فرمودند: «این پینه ها اثر کیسه های غذا و آذوقه ای است که پدرم آنها را شب ها به دوش می کشید و به خانه زنان بی سرپرست و کودکان یتیم و فقرای ناتوان می رساند. نه سایر مردم از این کار باخبر می شدند و نه حتی خود مستمندان آن حضرت را می شناختند».
اهتمام امام حسین علیه السلام به عبادت خداوند زبان زد مردم بود. در طول عمر مبارکشان حدود 25 بار پیاده برای گزاردن مراسم حج از مدینه به مکه رفتند. آن حضرت همواره به یاد خدا بودند و آثار خشیت در چهره مبارکشان نمایان بود. روزی شخصی از او پرسید: علت این همه خوف تو از خدا چیست؟ امام علیه السلام فرمودند: کسی که در دنیا از خدا نترسد، در روز قیامت از عذاب او ایمن نخواهد بود. علاقه امام حسین علیه السلام به نماز بسیار بود. نقل شده است آن حضرت در روز تاسوعا به برادرش حضرت عباس بن علی علیه السلام فرمودند: «به دشمن بگو امشب را به ما مهلت دهد تا به نماز و راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن بپردازیم. خداوند متعال می داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را دوست دارم».
وقتی امام حسین علیه السلام مقارن ظهر عاشورا و پس از به شهادت رسیدن تمام یارانش به سپاه دشمن حمله کرد، کسی یارای ایستادگی و مبارزه با آن حضرت را نداشت. حمید بن مسلم می گوید: «به خدا سوگند، در عمرم هیچ مردی را ندیدم که همه عزیزان و یارانش کشته شده باشند و همانند حسین بن علی علیه السلام با دلاوری تمام با دشمن به مبارزه بپردازد. دشمنان از هر طرف به او حمله می کردند، امّا او بدون ترس با تمام وجود با آنها می جنگید و به هر طرف که حمله می کرد سپاهیان یزید هم چون روباه از برابر او می گریختند؛ حتی نقل می کنند عمر سعد از مشاهده نوع جنگ تن به تن آن حضرت شگفت زده و هراسان شده بود. در نتیجه به لشکریان خود دستور داد به طور دسته جمعی به امام علیه السلام یورش ببرند؛ چون می دانست در جنگ تن به تن کسی را یارای مقاومت در برابر آن حضرت نبود».
حسین بن علی علیه السلام وارث علم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است و به اعتراف دوست و دشمن، در این زمینه نظیری برای او در دوران امامتشان نبوده است. روزی نافع بن ارزق رهبر فرقه «ازارقه خوارج» درباره خداشناسی سؤالاتی از آن حضرت پرسید. امام حسین علیه السلام چنان پاسخ های محکم و مناسبی دادند که ابن ارزق از شگفتی و شعف گریست و سپس گفت: «چه نیکو پاسخ دادی!» امام حسین علیه السلام به او فرمودند: «به من رسیده است که تو به من و پدر و برادرم نسبت کفر می دهی». ابن ارزق گفت: «یا حسین، اگر این ناسزا از من صادر شده است، به خدا سوگند اکنون اعتراف می کنم که به یقین شما چراغ اسلام و ستارگان احکام خداوندید. یعنی مردم باید از انوار علوم و معارف شما روشنی بجویند و در تاریکی های نادانی به ستاره های وجود شما هدایت شوند».
امام حسین علیه السلام در نظم و نثر همانند پدر بزرگوارشان بسیار فصیح و بلیغ بوده اند. نقل می کنند روزی یک مرد عرب گفت می خواهم افصح و ابلغ عرب را ببینم. به او امام حسین علیه السلام را نشان دادند. او در خدمت آن حضرت اشعار بسیار زیبایی قرائت کرد. بلافاصله امام حسین علیه السلام در جواب او اشعاری را به همان وزن و قافیه سرودند و این کار مایه حیرت آن شاعر بزرگ عرب شد. ابن صبّاغ مالکی و شیخ کمال الدین طلحه شافعی معتقدند فصاحت و بلاغت در پیشگاه امام حسین علیه السلام لشکری خاضع و خاشع بود. ابن اَعْثَم کوفی در مورد امام حسین علیه السلام می گوید: «در روز عاشورا وقتی همه عزیزانش را در کربلا شهید کردند، همانند یک شاعر ماهر و فارغ البال همان طور که شمشیر می زدند اشعار بسیار بامحتوا و زیبایی را می خواندند».
http://www.hawzah.net