من غنچه تکبیر لبهای حسینم
من یوسف کنعان زیبای حسینم
چون خال سبز هاشمی دارم به صورت
من نکهت شب بوی گلهای حسینم
دارم به چهره نور سبز فاطمیه
من خط و خال روی سیمای حسینم
ای اهل عالم من نوای نینوایم
چون که اذان گوی مصلای حسینم
در خلق و خلق و منطق و خیبر گشائی
گلواژه دست تولّای حسینم
چون ذوالفقار حیدری دارم به دستم
در صحنه میدان علی را ناز شستم
من شیر سرخ بیشه های کربلایم
من لافتای حیدر خیبر گشایم
ای اهل عالم من اذان گوی حسینم
چون رفته تا اوج فلک موج صدایم
شمع حیسنی را من که من پروانه بودم
خوشگل ترین پروانه از پروانه هایم
من نسخه پیچ اشک درمانگاه عشقم
من مهر هر نسخه در دارالشفایم
جدم علی حلال کل مشکلات است
من هم علی اکبر مشکل گشایم
http://jomelatetalaii.parsiblog.com
دهه اول ماه محرم را به عنوان هفته
احیای امر به معروف و نهی از منکر نام گذاری نموده اند. «موضوعی که سرلوحه
دعوت همه انبیا و اولیای الهی بوده است.»
یعنی همه پیامبران آمده اند
تا به نمایندگی از طرف خدا و به عنوان پیامبر الهی مردم را به حق دعوت
کنند، به راستی و درستی، صداقت و امانتداری، نیکی و احسان به خلق خدا و در
یک کلمه به توحید و بندگی حق.
آنها از طرف خدا ماموریت داشته اند تا
بشر را از آنچه که زشتی و پلیدی است نهی کنند از خیانت و دروغ، از تهمت و
افترا، از فحشا و منکرات، از گناه و معصیت و به بیانی پیامبران آمده اند
تا از جانب خدا مردم را امر به معروف و نهی از منکر کنند و در این راه
سختی های فراوانی نیز به جان خریده اند، مشکلا ت بسیاری را تحمل نموده اند
و خون دل های بی شمار خورده اند تا رسالت الهی خود را که همان امر به
معروف و نهی از منکر بوده است به نحو احسن به انجام رسانند. جانشینان
انبیا نیز همین مسیر را طی کرده وحرکت اصلا حی خود را بر اصل امر به معروف
و نهی از منکر پایه ریزی نموده اند.
اما در بین جانشینان پیامبر اسلا
م (ص)، امام سوم شیعیان یعنی حسین بن علی (ع) از شرایط ویژه ای برخوردار
است. آن امام همام در مسیر احیای اصل امر به معروف و نهی از منکر تا
بدانجا پیش رفت که جان خویش و جمعی از فرزندان و بستگانش و نیز گروهی از
یارانش را در طبق اخلا ص گذاشت و اسارت خاندانش را به جان خرید تا اصل امر
به معروف و نهی از منکر زنده بماند، تا فرامین الهی و دستورات نجات بخش
اسلا م و آنچه که معروف است احیا شود و منکرات و فحشا در جامعه گسترده
نشود.
امام حسین (ع) آن گاه که به پیشنهاد ننگین بیعت با یزید مواجه
شد، لحظه ای درنگ نکرد و تصمیم گرفت علیه حکومت یزید که غرق در منکرات و
گناه و معصیت بود قیام نماید، زیرا او وجود یزید را یک جرثومه فساد و یک
مصداق به تمام معنی منکر می دانست لذا عزم رفتن از مدینه را عملی ساخت و
زمانی که برای وداع با جدش رسول الله(ص) بر سر قبر او حاضر شد فرمود:
«خدایا این قبر پیامبر توست و من هم فرزند دختر پیامبرم و تو خودمی دانی
که در چه وضعیتی قرار گرفته ام. خدایا من امر به معروف و نهی از منکر را
دوست دارم و...»
در وصیت نامه ای نیز که نوشت هدف از حرکت خود را
اصلا ح جامعه و امر به معروف و نهی از منکر اعلا م کرد. چنان چه فرمود:
«من برای ایجاد اصلا ح در امت جدم حرکت کرده ام و می خواهم که امر به
معروف و نهی از منکر کنم ودر مسیر سیره جدم و پدرم گام بردارم.»
امام
حسین (ع) پس از آنکه مدینه را ترک کرد و وارد مکه شد در نامه ای به بزرگان
شهر بصره آنان را دعوت به پیروی از حق و حمایت از امام مسلمین که مظهر
معروف بود کرد، در بخش پایانی نامه فرمود: «من شما رابه کتاب خدا و سنت
پیامبر دعوت می کنم، زیرا که سنت پیامبر از میان رفته و جای آن را بدعت
فرا گرفته است. اگر سخن مرا بشنوید به راه سعادت و خوشبختی هدایتتان خواهم
کرد.»
این گونه تعابیر که همگی نمونه هایی از اصل امر به معروف و نهی از منکر است، در جای جای سخنان امام نمایان است.
سخنرانی
هایی که در بین راه و در مکه داشتند، فرمایشاتی که در تاریخ به برخی پرسش
ها فرمودند و نامه هایی که به مردم بصره و کوفه فرستادند، همگی سرشار از
بیان حقایقی است که اصلی ترین محور آنها امر به معروف و نهی از منکر بوده
است.
امام وقتی که از مکه خارج شدند و پس از طی منازل مختلف، آنگاه
که در منزلگاهی به سپاه حر برخوردند سخنان مهمی ایراد فرمودند که در بخشی
از آن صریحا به لزوم مبارزه با منکرات و حاکمان ستمگری که گناه و فساد را
در جامعه ترویج می کردند، پرداختند.
http://www.mardomsalari.com
یکی از خصوصیات بارز حضرت سید الشهداء (ع) در میان
ائمه: اطهار احیایامر به معروف و نهی از منکر
است، ولی امر به معروف و نهی از منکر آن حضرت
با تمامیامر به معروفها و نهی از منکرها فرق
داشت؛ وجه فرق دو جهت بود:
فرق اول: معنای شایع امر به معروف این است که
انسان به نماز و روزه و حج وکارهای خیر اعم از
واجبات شرعی یا عقلی و یا مستحبات امر کند.
و معنای شایع نهی از منکر هم نهی کردن از معاصی
شرعیه، مثل شرب خمر،موسیقی، غنا، زنا، سرقت و
سایر گناهان شرعی و قبایح عقلی میباشد. ولی ما
موقعی کهدقت میکنیم، میبینیم هیچ معروفی
مهمتر از امر به ـ امر به معروف و نهی از منکر ـ
وهیچ منکری خطرناکتر از ترک ـ امر به معروف و
نهی از منکر ـ نیست.
در نتیجه در برنامههای امر به معروف یک برنامه
دیگری بنام «امر به امر بهمعروف» و «امر به نهی
از منکر» اضافه میشود.
در برنامه نهی از منکر قسم جدیدی به نام نهی از
سکوت و ترک امر به معروفونهی از منکر و برنامه
دیگری به نام «نهی از امر به منکر و نهی از
معروف» اضافهمیشود.
امر به معروف و نهی از منکر دوری
این امر به معروف و نهی از منکر که به خود تعلق
میگیرد و ما آن را «امر به معروفو نهی از منکر
دوری» مینامیم. البته بر خلاف دوری مشهور که
محال از فرض وجودشعدمش لازم میآید.
دور مسئله ما بر عکس علت بقا و مانع از نابودی
امر به معروف و نهی از منکراست. توضیح این که
هر تشکیلاتی اگر فقط ناظر به غیر باشد و چنان به
اصلاحمؤسسات دیگر بپردازد که هیچ وقت برای
اصلاح خود نداشته باشد، حتماً محکوم بهنابودی
است. لذا میبینیم در تمام کشورها قوه قضائیه که
به جنایات و خیانتهای تماماقشار مملکت و ادارات
و مؤسسات و حتی قوه مقننه و مجریه میپردازد، یک
تشکیلاتیهم به نام «دادسرای انتظامی قضات» وجود
دارد که به خیانتها، جنایتها و اتهاماتاعضای
همین قوه قضائیه رسیدگی میکند که اگر ترس از
این دادسرا نبود در مدت کمیبه قدری خیانت و حکم
به ناحق، احقاق باطل و ابطال حق زیاد میشد که
به طور کلی قوهقضائیه متلاشی میشد.
هم چنین «سازمان اطلاعات و امنیت» هر کشوری یک
تشکیلاتی در داخل آندرست میکند به نام «ضد
اطلاعات» یا اسم دیگر که وظیفه آنها تحقیق و
کشفخیانتهای مأمورین اطلاعات میباشد. نیروهای
انتظامی گروه خاصی دارند برای کنترلمأموران
انتظامی و جلوگیری از بینظمی و خیانت آنها و قوه
مقننه (مجلس) نیز احتیاج بهمؤسسه و سازمانی دارد
که مراقب قوانین و قانونگذاران باشد که در کار
خود خیانت ومسامحهای نکنند که آن را شورای
نگهبان مینامند.
اصولاً هر فرد یا جماعت یا دولت یا مؤسسهایکه
معصوم نباشد از وجود یکنیروی مراقبت کننده بی
نیاز نیست، بلکه احیاناً این دور به تسلسل منجر
میشود، یعنیآن دوّمی هم زیر سؤال رفته و محتاج
کنترل از ناحیه نیروی سوم و چهارم و...
میباشد.ولی چون خارج از غرض ما است فعلاً ما در
مقام بیان آن نیستیم.
شیخ انصاری (ره) در بحث غیبت در ضمن اقسام
افعالی که گفتن آنها نقص باشدبرای مؤمن و برای
گوینده غیبت حساب شود، فرموده «... و یا در
کارهای مربوط به دین اورا غیبت کند - مثل این
که بگوید او دزد و دروغگو است - او از غیبت باکی
ندارد و به آبرویمردم صدمه میزند...»، یعنی
غیبت کردنش این باشد که به مؤمنی غیبت کردن
رانسبت دهد.
هم چنین گاهی مؤمن را به «تهمت زدن» متهم
میکند، یعنی مؤمنی که اصلاً بهکسی تهمت نمیزند
بگوید «او اهل تهمت است» یا مؤمنی را سبّ کند به
عنوان «ایفحاش، ای وقیح، ای بی آبرو».
به هر حال اگر برنامه امر به معروف ونهی از منکر
تبدیل به یک تشکیلات وادارهای بشود حتماً محتاج
یک اداره کنترل کننده خواهد بود که نگهبان
استمرار فعالیتاین اداره باشد که به تدریج
مسئولین اصلی امر به معروف و نهی از منکر در اثر
تنبلی،کسالت، راحتطلبی و ترس از ضرر غیر عقلانی
یا فوت منافع، آن را به کلی ترک یا ازکمیت و
کیفیت آن نکاهند و در نتیجه آن امر به معروف و
نهی از منکری که خدا و پیغمبرو ائمه معصومین :
دستور دادهاند محقق نمیشود. شاید این بیان یکی
از جوابهایشبههای باشد که در باب امر به معروف
و نهی از منکر گفته شده است.
http://www.aviny.com
مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ

آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گردید.
امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده ، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین خداوند است ، و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می برد، ولی نمی توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعی مشابه او داشت .
امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش می رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر برمی خاست ، پیش از اقدام به دسیسه کشته می شد، و از این کشته شدن هیچ نتیجه ای گرفته نمی شد.
معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت ...
مرکر تعلیمات اسلامی واشنگتن
شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زیست . پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام این مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسین (ع ) در راه پیشبرد اهداف اسلامی ، مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش می کوشید، و در جنگهای "جمل "، "صفین " و "نهروان " شرکت و به این ترتیب ، از پدرش امیرالمؤمنین (ع ) و دین خدا حمایت کرد و داشت .
حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسین (ع ) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول
الله (ص ) مشاهده کرد که سخن می گفت . بلادرنگ
از منبر بالا رفت و فریاد زد: "از منبر پدرم فرود آی ...".


اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است.

دومین فرزند برومند حضرت علی و فاطمه ، که درود خدا بر ایشان باد، در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسید، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت .
به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی
الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت :
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر)
که به عربی (حسین ) خوانده می شود نام بگذار .
چون علی برای تو بسان هارون برای
موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی . و
به این ترتیب نام پرعظمت "حسین " از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه
(س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه کشت ، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد.
http://www.iec-md.org
أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء؛

عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند.
مقدمه
در زیارت عاشورا به امام حسین(ع) اینگونه خطاب میکنیم: «و الوتر الموتور». وتر به معنای «تنها و یکتا»، و موتور «تنها شده» است. یک احتمال دربارهی این معنا، یگانگی، منحصر به فرد بودن و بیبدیل بودن حضرت است. احتمال دیگر این است که، حضرت تنهاست و در این تنهایی «موتور» است؛ یعنی حضرت با نقشه و برنامهریزی تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشیم که درگیری سیّدالشّهدا (ع) مخفیانه نبود که مسلمانان از آن بیخبر باشند. یزید بعد از مرگ معاویه به استاندار مدینه نامه نوشت که باید از حسین بیعت بگیری و الاّ او را بکش و سرش را بفرست. حضرت بیعت نکردند و با تدبیر از مدینه خارج شدند؛ در مکه برای مسلمانان نامهی دعوت نوشتند و آنها را مطلّع کردند، علاوه بر این مکه محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر میشد. بعد هم یزید، عدهای را فرستاد تا حضرت را در مکه ترور کنند و توصیه کرد که، حتّی اگر دست حضرت به پردهی کعبه بود او را بکشید، لذا حضرت در 8 ذیالحجّه در حالیکه همه مُحرِم میشدند کاملاً با سر و صدا و با حالتی که همه متوجه باشند از مکه خارج شدند و با صراحت اعلام کردند:
کسی که حاضر است خون دلش را در راه ما بدهد و خودش را مهیّای لقای خدا کرده است، همراه ما کوچ کرده، همسفر شود.[1]
از آن طرف مردم کوفه از خروج امام از مدینه و حرکت به سوی مکه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت کردند. حضرت نیز سفیر فرستادند. لذا به گونهای نبود که مردم مطّلع نباشند. هم مردم حجاز، مدینه، بصره و هم مردم کوفه مطّلع بودند. کمابیش تمام مناطق اسلامی مطّلع شده بودند که چنین حادثهای در شرف اتّفاق است و امام با یزید بیعت نکرده، ابتدا به مکه رفته سپس از مکه هم بیوقت خارج شده و مردم را به همکاری دعوت کردهاند.
ادامه مطلب ...
به دنبال رحلت پیامبر اسلام، و تشکیل سقیفه، و کنار زده شدن اهل بیتعلیهم السلام از صحنه حکومت، روز به روز بدعتها و انحرافها افزونتر شد و در زمان خلافت یزید، به اوج خود رسید. ریشههاى فرهنگى و اجتماعى قیام عاشورا را باید در این انحرافها جستجو کرد.
در حوزه دینپژوهى، یکى از موضوعات بایسته تحقیق و پژوهش، بررسى و شناخت اسباب
و عوامل مؤثّر در وقوع حادثه عاشورا است.
ضرورت بحث از آنجا ناشى مىشود که عدهاى، ریشه این حرکت الهى را منحصر به
دوران دهساله امامت امام حسینعلیه السلام و آغاز خلافت یزید مىدانند؛ درحالى
که شواهد و قرائن مستدلّ نشان مىدهد ریشههاى آن به زمان بعد از رحلت
پیامبرصلى الله علیه وآله بر مىگردد که عدهاى با ایدههاى نامبارک زیر
سایهبان (سقیفه) بنىساعده جمع شدند و در تدارک یک استحاله عظیم عقیدتى -
فرهنگى برآمدند.
اشکال کار اینجا بود که بعد از پیامبرصلى الله علیه وآله حاکمیت جامعه نبوى را
افراد نالایق به عهده گرفتند و باب بدعت، انحراف و دورى از معنویت را بر روى
مسلمانان گشودند و جامعه مسلمین را به هرسویى که مىخواستند، کشاندند.
در حوزه دینپژوهى یکى از موضوعات بایسته تحقیق و پژوهش، بررسى و شناخت اسباب و
عوامل مؤثّر در وقوع حادثه عاشورا است.
ریشهیابى جریان کربلا و نگاه ژرف و عمیق به این برهه سرنوشتساز تاریخ اسلام
ضرورتى است براى شیعیان مخلص و مسؤولیّتشناس. در این نوشتار به بررسى بعضى از
شاخصههاى مهم آن، همچون بدعتگذارى، رواج انحرافات و معنویتزدایى خواهیم
پرداخت. امید است که مورد توجه و عنایت پویندگان راه ولایت قرار گیرد.

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت

توماس ماساریک : گر چه کشیشان ما هم از ذکر مصائب مسیح مردم را متأثر می سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین(ع) یافت می شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین(ع) مانند پرکاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.
موریس دو کبری : در مجالس عزاداری حسین(ع) گفته می شود که حسین(ع)، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایی ما هم شیوهء او را سرمشق قرار داده، از زیردستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزّت رابر زندگی با ذلّت ترجیح دهیم.
ماربین آلمانی (خاورشناس) : حسین(ع) با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیّت خود، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه ظاهراً عظیم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقیقت چون پرکاهی بر باد خواهد رفت.