روزی به امام حسین علیه السلام گفته شد که از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چه شنیدی؟ آن حضرت در ضمن سخنانی طولانی فرمودند: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که می فرمود: «خداوند تبارک و تعالی کارهای مهم و بزرگ را دوست دارد و کارهای پست و حقیر را نمی پسندد».
امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام مصداق کامل ادب بودند. نقل می کنند که وقتی امام حسن علیه السلام در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می خواستند پدر بزرگوارشان را صدا بزنند با تعبیر «یا اباالحسین» صدا می کردند و امام حسین علیه السلام آن حضرت را «اباالحسن» می خواندند و هر دو رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را پدر صدا می کردند. اما چون رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رحلت کردند آن دو بزرگوار علی علیه السلام را پدر خواندند.
از امام باقر علیه السلام روایت می کنند که در دوره کودکی امام حسین علیه السلام کمی دیر زبان به سخن گفتن گشود و این امر این نگرانی را به وجود آورده بود که مبادا او از نعمت حرف زدن محروم باشد؛ تا این که روزی به همراه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم به مسجد آمد و در نماز جماعت آن حضرت شرکت کرد. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شروع به نماز کردند و تکبیر نماز را گفتند، حضرت حسین علیه السلام نیز تکبیر گفتند. این اوّلین سخنی بود که از زمان تولد از زبان آن حضرت شنیده شد. بدین ترتیب اوّلین کلمه ای که امام حسین علیه السلام بر زبان راندند لفظ مبارک «الله اکبر» بود. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم صدای تکبیر امام حسین علیه السلام را شنیدند دوباره تکبیر گفتند و باز امام حسین علیه السلام آن را تکرار کردند و به این ترتیب به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم امام حسین علیه السلام هفت مرتبه تکبیر گفتند.
http://www.rasekhoon.net/weblog/hoseinam/cat/3966-1.aspx
حسین بن علی(ع) که برای بیعت با یزید دعوت شده بود، همان شب کنار قبر جدّش، رسول خدا(ص) رفت و آن حضرت را زیارت نمود و از امّت شِکوِه کرد که مرا تنها گذاشتهاند و فرمود «این شکایت من تا دیدار من و تو باقی است» امام حسین(ع)، آن شب را تا صبح، در کنار قبر پیامبر(ص) به رکوع و سجود و عبادت گذرانید صبح روز بعد، مروان ، امام(ع) را ملاقات نمود و نصیحت کرد که با یزید بیعت کند ولی حضرت پاسخ داد وَ عَلَی الاِسْلاَمِ الَسَّلاَمُ إذْ بُلِیَتْ الاُمَّهُ بِراعٍ مثل یَزِید» یعنی وقتی امت مسلمان به فرمانروایی مثل یزید مبتلا شوند باید با اسلام بدرود گفت و با این جمله پاسخ قاطع خود را مبنی بر عدم بیعت با یزید بیان نمود و از او جدا گردید باز شب دوم، نزد قبر جدّش، پیامبر(ص) رفت و چند رکعت نماز خواند و تا صبح به راز و نیاز مشغول بود نزدیک صبح، سرش را بالای قبر گذارد و اندکی خوابش برد، در خواب، پیامبرص را دید که با گروهی از فرشتگان در سمت راست و چپ او به سویش میآیند حضرت رسولص، حسین(ع) را در آغوش گرفت و به سینه
http://www.sibtayn.com
لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة:
إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یکى
از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت،
یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد
(تحف العقول ، ص 251)
یکی از وقایع
شب عاشورا خطبه امام حسین(ع) است. امام حسین(ع) در شامگاه روز تاسوعا،
یاران را در خیمه ای بزرگ گرد آورد و برای آنان خطبه ای خواند و در بخشی
از آن فرمود: "... من یارانی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم و
خویشاوندانی نیکوکارتر و به حقیقت نزدیکتر از خویشاوندان خود نمی شناسم،
خدا شما را از جهت من، پاداش نیک عطا فرماید.
یاران من! بدانید یک
امشب، بیشتر در این جهان به سر نخواهیم کرد و فردا از این مردم، جان به
سلامت نخواهیم برد. من به شما اجازه می دهم که همگی از این سرزمین بیرون
روید ، من بیعت خود را از شما برداشتم و اینک تاریک است و شما می توانید
با کمال آسودگی خود را از چنگال دشمن برهانید."
پس از سخنان آن
حضرت، حاضران در مجلس از جمله برادران، فرزندان، برادرزادگان و عموزادگان
آن حضرت، یکی پس از دیگری داد سخن داده و عرض کردند که ما هرگز چنین
نخواهیم کرد و تا زنده ایم تو را تا آخرین قطره خونمان یاری خواهیم کرد.
پیش
از همه، برادرش حضرت عباس(ع) سخن گفت و وفاداری و پایداری خویش را ابراز
داشت. سپس سایر یاران امام حسین(ع) به وی اقتدا کرده و هر کدام به نوعی
وفاداری خویش را اعلام و از تنها گذاشتن آن حضرت و رفتن از سرزمین کربلا
امتناع کردند.
یکی دیگر از اقدامات امام حسین در شب عاشورا سفارشهایی به خواهرش زینب کبری (س) بود .
حضرت
زینب(س) هنگامی که متوجه حالات امام حسین(ع) شد و یقین کرد که وی از دنیا
قطع امید کرده و آماده لقای الهی شده است، بسیار نگران و سراسیمه شد و به
نزد آن حضرت رفت و عرض کرد: ای کاش مرگ مرا در می یافت و به زندگی ام
پایان می داد و من شاهد چنین روزی نبودم. امروز گویا مادرم فاطمه زهرا(س)،
پدرم حضرت علی(ع) و برادرم حسن مجتبی(ع) از دنیا رفته اند. ای یادگار
گذشتگان و سرپرست بازماندگان! تو چرا؟
امام حسین(ع) خواهرش را
دلداری داد و به وی فرمود: خواهرم! متوجه باش که شیطان، حلم و بردباریت را
از تو نرباید. خواهرم! آرام باش و از خدا بپرهیز و به اراده او خوشنود باش
و بدان که اهل زمین می میرند و آسمانی ها باقی نمی مانند و غیر خدا هر چه
هست، از بین می رود و جز ذات پاک باری تعالی که موجودات را آفرید و مردم
را مبعوث می سازد و یکتای بی همتا است، هیچ چیز دیگری برقرار نخواهد ماند.
جدم رسول خدا(ص)، پدرم، مادرم و برادرم که از من بهتر بودند، همگی رفتند.
بر من و هر مسلمانی لازم است از آنان پیروی کرده و به راه آنان برویم.
آن حضرت، با بیانی شیوا و آرام بخش، خواهرش را تسلی داد و بر قوه صبر و حلمش افزود و برای همیشه وی را آرام کرد.
امام
حسین(ع) که تجربیات ارزنده ای از نبرد با دشمنان داشت، با همان یاران اندک
خود، تمام جوانب جنگ و دفاع بایسته را در نظر داشت و از پیش برای آن
تصمیمات لازم را اتخاذ می کرد. آن حضرت برای دفاع بهتر و روان تر در برابر
تهاجم احتمالی دشمن، دستور داد خیمه ها را به یکدیگر نزدیک کرده و با طناب
های محکم آنها را به هم پیوند دهند و در اطراف خیمه ها خندقی حفر کرده و
آن ا را از خار و هیزم انباشته کنند، تا در هنگام هجوم دشمن از سه طرف
آنان را با خندق هایی شعله ور مواجه کرده و از یک طرف با نیروهای تدافعی
خویش در برابر دشمن ایستادگی کنند.
این تصمیم و تدبیر آن حضرت،
بسیار اثر بخش و کارساز بود. زیرا بارها دسته هایی از اراذل و گروه های
جنایت پیشه سپاه عمر بن سعد، قصد هجوم به خیمه گاه امام حسین(ع) را کردند
ولی با انبوهی از آتش مواجه شده و از ادامه کار خود منصرف گردیدند.
شب
عاشوار بعنوان آخرین شب زندگانی امام حسین(ع) و یاران وفادارش، برای آنان
بسیار با ارزش و مغتنم بود. آنان از این شب، بیشترین و بهترین بهره های
معنوی و عرفانی را تحصیل کرده و تا بامدادان روز عاشورا به راز و نیاز،
مناجات، نماز و قرائت قرآن پرداختند و روح و روان خود را با تهجد و شب
زنده داری صیقل داده و برای شهادت در راه خدا آماده کردند.
http://www.tabnak.ir
حسین بن علی علیه السلام در بخشش زبان زد مردم روزگار بود. نقل می کنند روزی مرد صحرانشین مستمندی وارد مدینه شد و از مردم سراغ بخشنده ترین فرد را گرفت. همه مردم حسین بن علی علیه السلام را به او معرفی کردند. وقتی در مسجد به خدمت آن حضرت رسید و نیازمندیِ خود را با خواندن چند بیت شعر بیان کرد، امام حسین علیه السلام او را به خانه آورد و به قنبر فرمود: هر مقدار پول در خانه داریم حاضر کن. قنبر چهارهزار دینار به خدمت آن حضرت آورد و گفت: این تمامی پولی است که در اختیار داریم. امام حسین علیه السلام همه آن چهارهزار دینار را از پشت در به آن مرد بادیه نشین داد. منظور حضرت از این برخورد آن بود که چشم آن مرد به چشم او نیفتد که مبادا خجالت زده شود. مرد اعرابی وقتی پول ها را گرفت، در حالی که گریه می کرد چنین گفت: مگر پول کمی به من بخشیدی که از پشت در آن را به من می دهی؟ در عجبم که چگونه این دست های بخشنده و پربرکت روزی زیر خاک خواهد رفت.
در روزگاری که فخرفروشی به دارایی رونق بسیار داشت و ثروتمندان از روی تکبر به مستمندان توجهی نداشتند و از نزدیک شدن به آنها دوری می جستند، امام حسین علیه السلام با کمال تواضع با مساکین نشست و برخاست می کردند. نقل می کنند روزی آن حضرت از محلی می گذشت. عده ای فقیر سفره کوچکی را که مقدار کمی غذا در آن داشتند پهن کرده بودند و مشغول خوردن آن بودند. وقتی چشمشان به امام حسین علیه السلام افتاد او را به سفره خود فرا خواندند. امام علیه السلام فورا دعوت آنها را پذیرفت و در کنار آنها نشست و با آنان هم غذا شد و فرمود: خداوند انسان های متکبر را دوست نمی دارد. آن گاه که از غذا خوردن با آنها فارغ شد به آنان فرمود: حالا که من دعوت شما را پذیرفتم، شما نیز دعوت مرا بپذیرید به منزل من بیایید تا مهمان ما شوید. وقتی آنها به منزل حضرت آمدند، با تمام وجود از آنها پذیرایی کردند.
در مسیر کوفه حرّ بن یزید ریاحی با هزار نیروی نظامیِ تا دندان مسلح خود را به سپاه امام حسین علیه السلام رساند و در مقابل یاران اندک آن حضرت صف آرایی کرد تا مانع ادامه راه آنها شود. او نه اجازه داد آنها به سمت کوفه بروند و نه آنان را به حال خود گذاشت تا به مدینه برگردند بلکه آنها را به طرف سرزمین کربلا کشاند و در آن جا متوقّف ساخت این کار باعث شد امام و یاران او گرفتار سربازان ستمگر یزید شوند. اما در روز عاشورا وقتی حرّ از سپاه عمر سعد کنار کشید و خود را به امام علیه السلام رساند و از آن حضرت طلب عفو کرد و عرض کرد «آیا خدا توبه مرا می پذیرد؟»، امام حسین علیه السلام با روی گشاده و آغوش باز حرّ را پذیرفت و به او فرمود: «آری خداوند متعال توبه تو را می پذیرد و همه گناهانت را می آمرزد».
امام حسین علیه السلام در نهان و آشکار نسبت به تأمین نیازهای مستمندان اهتمام فراوانی داشتند و در تاریکی شب به خانه آنها آذوقه می بردند. شعیب بن عبدالرحمن خزاعی می گوید: وقتی حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسیدند در پشت او آثار زخم و پینه مشاهده کردند. وقتی علت را از حضرت سجاد علیه السلام پرسیدند، آن حضرت فرمودند: «این پینه ها اثر کیسه های غذا و آذوقه ای است که پدرم آنها را شب ها به دوش می کشید و به خانه زنان بی سرپرست و کودکان یتیم و فقرای ناتوان می رساند. نه سایر مردم از این کار باخبر می شدند و نه حتی خود مستمندان آن حضرت را می شناختند».
اهتمام امام حسین علیه السلام به عبادت خداوند زبان زد مردم بود. در طول عمر مبارکشان حدود 25 بار پیاده برای گزاردن مراسم حج از مدینه به مکه رفتند. آن حضرت همواره به یاد خدا بودند و آثار خشیت در چهره مبارکشان نمایان بود. روزی شخصی از او پرسید: علت این همه خوف تو از خدا چیست؟ امام علیه السلام فرمودند: کسی که در دنیا از خدا نترسد، در روز قیامت از عذاب او ایمن نخواهد بود. علاقه امام حسین علیه السلام به نماز بسیار بود. نقل شده است آن حضرت در روز تاسوعا به برادرش حضرت عباس بن علی علیه السلام فرمودند: «به دشمن بگو امشب را به ما مهلت دهد تا به نماز و راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن بپردازیم. خداوند متعال می داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را دوست دارم».
وقتی امام حسین علیه السلام مقارن ظهر عاشورا و پس از به شهادت رسیدن تمام یارانش به سپاه دشمن حمله کرد، کسی یارای ایستادگی و مبارزه با آن حضرت را نداشت. حمید بن مسلم می گوید: «به خدا سوگند، در عمرم هیچ مردی را ندیدم که همه عزیزان و یارانش کشته شده باشند و همانند حسین بن علی علیه السلام با دلاوری تمام با دشمن به مبارزه بپردازد. دشمنان از هر طرف به او حمله می کردند، امّا او بدون ترس با تمام وجود با آنها می جنگید و به هر طرف که حمله می کرد سپاهیان یزید هم چون روباه از برابر او می گریختند؛ حتی نقل می کنند عمر سعد از مشاهده نوع جنگ تن به تن آن حضرت شگفت زده و هراسان شده بود. در نتیجه به لشکریان خود دستور داد به طور دسته جمعی به امام علیه السلام یورش ببرند؛ چون می دانست در جنگ تن به تن کسی را یارای مقاومت در برابر آن حضرت نبود».
حسین بن علی علیه السلام وارث علم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است و به اعتراف دوست و دشمن، در این زمینه نظیری برای او در دوران امامتشان نبوده است. روزی نافع بن ارزق رهبر فرقه «ازارقه خوارج» درباره خداشناسی سؤالاتی از آن حضرت پرسید. امام حسین علیه السلام چنان پاسخ های محکم و مناسبی دادند که ابن ارزق از شگفتی و شعف گریست و سپس گفت: «چه نیکو پاسخ دادی!» امام حسین علیه السلام به او فرمودند: «به من رسیده است که تو به من و پدر و برادرم نسبت کفر می دهی». ابن ارزق گفت: «یا حسین، اگر این ناسزا از من صادر شده است، به خدا سوگند اکنون اعتراف می کنم که به یقین شما چراغ اسلام و ستارگان احکام خداوندید. یعنی مردم باید از انوار علوم و معارف شما روشنی بجویند و در تاریکی های نادانی به ستاره های وجود شما هدایت شوند».
امام حسین علیه السلام در نظم و نثر همانند پدر بزرگوارشان بسیار فصیح و بلیغ بوده اند. نقل می کنند روزی یک مرد عرب گفت می خواهم افصح و ابلغ عرب را ببینم. به او امام حسین علیه السلام را نشان دادند. او در خدمت آن حضرت اشعار بسیار زیبایی قرائت کرد. بلافاصله امام حسین علیه السلام در جواب او اشعاری را به همان وزن و قافیه سرودند و این کار مایه حیرت آن شاعر بزرگ عرب شد. ابن صبّاغ مالکی و شیخ کمال الدین طلحه شافعی معتقدند فصاحت و بلاغت در پیشگاه امام حسین علیه السلام لشکری خاضع و خاشع بود. ابن اَعْثَم کوفی در مورد امام حسین علیه السلام می گوید: «در روز عاشورا وقتی همه عزیزانش را در کربلا شهید کردند، همانند یک شاعر ماهر و فارغ البال همان طور که شمشیر می زدند اشعار بسیار بامحتوا و زیبایی را می خواندند».
http://www.hawzah.net
در خبر است که عیسی(ع) را با حواریون گذر به اراضی کربلا افتاد، ناگاه شیری را نگریستند که طریق را بر روندگان مسدود ساخته بود. شیر به سوی عیسی(ع) پیش آمد و فرمود:
انی لم ادع لکم الطریق حتی تلعنوا یزید قاتل الحسین (ع) .
نمی گذارم شما درگذرید الا آن که یزید را که کشنده حسین(ع) است لعن کنید.
عیسی فرمود: حسین کیست؟
قال: سبط محمد النبی الامی و ابن علی الولی ؛
سبط پیامبر و فرزند علی ولی الله است .
عیسی (ع) پرسید: قاتل او کیست؟
گفت قاتل او یزید ملعون است که وحوش بیابانها و درندگان صحراها خاصه روزهای عاشورا
او را لعن کنند .
پس عیسی دست برداشت و لعن کرد بر یزید و نفرین فرستاد بر او. در این وقت شیر از
طریق کناری رفت و حواریون ایمن شدند و به جانب مقصود عبور کردند .
http://www.ashoora.ir
یا ابا عبدالله انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیمة؛ یا ابا عبدالله، من با هر کس که با شما صلح و دوستی کرد، مسالمت میکنم و با هر کس که با شما به جنگجویی و پیکار پرداخت، پیکار می نمایم تا روز قیامت .
در ادامه شرح زیارت عاشورا به مبحث دوستی و دشمنی با اهل بیت(علیهم السلام) رسیدیم که مبحثی سرنوشت ساز در زندگی ما می باشد.
"سلم"؛ به معنای مسالمت و صلح آمده است.
"حرب" به معنای "جنگ کردن" در کتب لغت آمده است و چون گاهی از اوقات از مصدر به عنوان صیغه مبالغه استفاده می شود مانند "زید عدل" یعنی زید بسیار دادگر است حرب نیز در اینجا به معنای صیغه مبالغه آمده است یعنی بسیار دشمن و حارب فعل ماضی از حرب، به معنای "جنگ کننده" میباشد.
مقصود این جمله از زیارت، اینست که من از جهت اظهار کمال بندگی و متابعت، به حدی رسیدهام که گویی سازش(سلم) من، با سازگاران شما است و مصداق حقیقی جنگ(حرب) و پیکار من با محاربین شما است.
منظور از قیامت، روز آخرت است و علت آن که روز قیامت گفتند، این است که همه مردم برای حساب و کتاب از جای خود برمیخیزند و در محضر عدل الهی حاضر میشوند. و "الی یوم القیمه" کنایه از ابدی کردن این برائت و بیزاری است.
پس از آن که بیزاری خود را از دشمنان و قاتلین اهل بیت(علیهمالسلام) اعلام داشتیم، مجددا سیدالشهدا را مخاطب قرار داده و هماهنگی کامل خود را در تمام چهرهها بیان میداریم؛ یعنی پیروی ما از آن بزرگواران در حدی است که در مقابل دوستان آنان، حقیقت "صلح" و در برابر دشمنان آنان حقیقت "جنگ و محاربه" را داریم و در حقیقت یعنی این که ما در تمام شداید و سختیها و گرفتاریها و همچنین در تمام شادیها و آرامشها با شما، بلکه عین شما هستیم.
مگر ممکن است پیرو حقیقی، در صلح و آرامش با اهل بیت(علیهمالسلام) بوده و در جنگ و محاربه، بی تفاوت و یا رو در روی آنها باشد و مگر ممکن است شیعه راستین، در جنگ با آن بزرگواران بوده و در صلح با مخالفت به آنان برخیزد؟!
هرگز این چنین نیست؛ زیرا معنای حقیقی شیعه، پیروی در تمام چهرهها است و پیرو واقعی، روحش با امام خود، یکی میشود، لذا صلح امام؛ صلح او، و جنگ امام؛ جنگ او میشود، چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پس از آن که خامس آل عبا را تحت کساء جمع نمود، فرمود:
اللهم ان هولاء اهل بیتی و خاصتی و حامتی، لحمهم لحمی و دمهم دمی، یولمنی ما یولمهم و یحرجنی ما یحرجهم، انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم و عدو لمن عاداهم و محب لمن احبهم، انهم منی و انا منهم ... . آن زمانی که تمامی آنان(پنج تن) گرد آمدند، رسول خدا طرفین عبا را گرفتند و با دست راست خود به سوی آسمان اشاره فرمودند: پروردگارا اینان اهل بیت و خاصان و یاوران من هستند، گوشت آنان، گوشت من و خون آنان، خون من است. آنچه که ایشان را بیازارد، مرا آزرده است و آنچه که آنان را به زحمت افکند، مرا به زحمت افکنده، هر کس با آنان بجنگد، با من جنگیده و هر کس با آنان در سلم و صلح باشد با من در سلم و صلح است و هر کس که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی ورزیده و هر کس که آنان را دوست بدارد مرا دوست داشته است. من از آنان و آنان از من هستند. پس پروردگارا صلوات و برکات و رحمت و آمرزش خود را بر من و آنان قرار بده و پلیدی را از آنان زدوده، و پاکشان گردان. (1)
پس از خواندن فرمایشات رسول گرامی اسلام می توان پرسید که امت پیامبر اکرم با گوشت و خون ایشان چه کردند؟! تنها دخترش فاطمه زهرا را آنگونه به شهادت رساندند و نسبت به علی آن حرمت شکنی ها و غصب خلافت، حسن را با جام زهر، و بالاخره حسین را آنگونه، با بی رحمانه ترین وضع به شهادت رساندند. و وضعیت دیگر امامان نیز مشخص است!
این بود رسم امانتداری و توجه به توصیه های پیامبر عزیز اسلام؟!
راستی ما با امام زمانمان، آخرین یادگار رسول خدا؛ چگونه رفتار می کنیم؟! این سوالی است تامل برانگیز، که هر کس باید بیاندیشد و صادقانه به خود پاسخ دهد. جمله "انی سلم لمن سالمکم، و حرب لمن حاربکم" در مورد امام زمان(عج) نیز صدق پیدا می کند.
الهی ما را از محبان و دوستداران واقعی اهل بیت(علیهم السلام) قرار بده !
پینوشت:
1- فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، سیدمحمدکاظم قزوینی، ص 92، به نقل از عوالم الکبیر .
با استفاده از کتاب شرح زیارت عاشورا، علی اصغر عزیزی تهرانی.
گروه دین و اندیشه تبیان
مهری هدهدی
حریت و آزادی به معنای واقعی کلمه اصلی است از اصول و رکنی است از ارکانِ بقای هر نظامی . آزادی یکی از بزرگترین اهداف پیامبران بود. آنان آمدند تا بشریت را ازخفقان نجات دهند و جوامع بشری را از چنگال اهریمنان و زورگویان رها سازند. واژهی مقدس آزادی را جز استکبار جهانی همهی انسانها طالبند. آزادی را حتی حیوانات و موجودات زنده دوست دارند.
امام حسین(ع) نگاه عمیقانهای به جهان اسلام میکند و میبیند با روی کار آمدن بنی امیه و بازی کردن با دین اسلام و مقدّسات عالم، دیگر چیزی از اسلام نمانده و احکام و قوانین آسمانی از مسیر خود منحرف گشته. شیعیان که طرفداران راستین اسلام بودند ازحقوق خود محرومند.
بدین سان فرزند بزرگ و رشید علی(ع) دیگر به خود اجازه نمیدهد که بنشیند و این منظره را تماشا کند. او فرزند علی(ع) است باید مقدمات قیام را فراهم کند و به طاغوت و طاغوتیان اعلام خطر نماید.
بارها میفرمود: «اِذَا بَلَیتُ الاُمَّةُ عَلَی مِثلِ یَزیدِ بنِ مُعاوِیََةِ فَعَلَی الاسلامِ السَلام» یعنی هر زمانی که امت اسلامی گرفتار حکومتی مانند حکومت فرزند هند جگر خوار شد، دیگر فاتحهی اسلام خوانده شده و دین نابود خواهد شد.امام حسین(ع) برای آزادی مردم محروم قیام و انقلاب مقدس را به وجود آورد.
http://navideshahed.com
شاعری، مرام نامه و اساس زندگی انسان را در چند بیت شعر تبیین کرده و خواستههای امام حسین(ع) را و این که در منطق آن حضرت زندگی انسانی چیست را روشن مینماید:
اندر آنجا که باطل امیر است اندر آنجا که حق سر به زیر است
اندر آنجا که دین و مروّت پایمال و زبون و اسیر است
راستی زندگی ناگوار است مرگ بالاترین افتخار است
اندر آن جا که از دست بیداد میکشد قلب مظلوم فریاد
اندر آن جا که ظالم بمستی بر سر خلق میتازد آزاد
مُهر بر لب نهادن گناه است خامشی بدترین اشتباه است
این اساس مرام حسین است روح رمز قیام حسین است
یا که آزادگی یا شهادت حاصلی از کلام حسین است
شیعه او همین سان غیور است تا ابد از زبونی بدور است
شیعه و تن به بیداد دادن شیعه و مُهر بر لب نهادن
شیعه و چون زنان آرمیدن شیعه و در مذلّت فتادن
شیوه شیعه هرگز نه این است شیعه نبود هر آن کس چنین است
چون یزید از هوس کامور شد دولت غاصبش مستقر شد
کار اسلام از او شد پریشان آدمیّت دچار خطر شد
سیل طغیان او دین ز جا برد تا لب پرتگاه فنا برد
دید فرزند زهرا که این جا نیست جای سکوت و تماشا
نهضتی کرد خونین و پر شور آتشین محشری کرد برپا
کربلا را ز نهضت تکان داد باز از نو به اسلام جان داد
گرچه دشمن تنش غرق خون کرد ظلمها بر وی از حد برون کرد
لیک خونش بجوشد و زو موج کاخ بیداد را سرنگون کرد
تا ابد نیز آن خون بجوشد بر زوال ستمها بکوشد
زان شهید سر از تن فتاده زان فداکار در خون فتاده
جاودان آید این بانگ پرشور "لا اری الموت الا سعادة"
آری آزاد مردان بکوشند بر ستمگر چو طوفان بجوشند
http://navideshahed.com
![]() حسین بن علی امامان شیعه |
|
---|---|
نقش | سومین امام شیعیان |
نام | حسین بن علی |
کنیه | اباعبدالله |
تولّد | ۳ یا ۵ شعبان سال چهارم پس از هجرت |
زادگاه | مدینه |
مدفن | حرم امام حسین، کربلا |
طول عمر |
پیش از امامت ۴۶ سال (سال ۵۰ تا ۶۱ پس از هجرت) |
القاب |
سیدالشهدا |
همسر | شهربانو ام الرباب ام لیلا ام اسحاق بن طلحه |
پدر | علی |
مادر | فاطمه زهرا |
فرزندان | علی بن حسین، علیاکبر، علیاصغر، رقیه، فاطمه صغری |
سجاد · محمد باقر · جعفر صادق |
حسین پسر علی و فاطمه (دختر محمد پیامبر اسلام)، امام سوم شیعیان است. حسین ۳ شعبان ۴ هجری قمری در مدینه زاده شد و در ۱۰ محرم ۶۱ در کربلا واقع در عراق کنونی در نبرد کربلا کشته شد.
در میان شیعیان، از وی با القابی همچون اباعبدالله، ثارالله، خامس آل عبا، سبط، وفی، زکی و سیدالشهدا نام برده میشود. سجاد، امام چهارم شیعیان فرزند وی است
حسین بنابر اکثر روایات در اولین روزهای شعبان سال چهارم هجری به دنیا آمد. محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سالهای کودکی از دنیا رفت. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن نقل شدهاست. مانند «هر کس آنها را دوست داشته باشد من را دوست دارد و هر کس از آنها متنفر باشد از من منتفر است» یا «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت اند». حدیث دوم از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آن گواهی بر حقانیت حسن و حسین بر امامت است.
حسین پسر علی هنگام زمامداری پدرش علی پسر ابیطالب او را در جنگهای جمل و صفین و نهروان همراهی کرده بود. سال ۵۰ هجری وقتی که برادرش حسن پسر علی کشته شد. معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. معاویه سال ۶۰ هجری درگذشت و پسرش یزید را به جانشینی انتخاب کرد. به نوشته منابع شیعه حسین بن علی موافق راه و روش حکومت هم عصر خود نبود. در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگهای او شرکت داشت. در دوران حیات حسن برادر او نیز رویه او در همراهی با شیوه او ادامه داشت. حتی بعد از مرگ حسن نیز حسین شیوه او در برخورد با معاویه را ادامه میداد. او سالی یک یا دو میلیون درهم از معاویه میگرفت و مکرر به شام سفر میکرد و در آنجا نیز هدایای دیگری از معاویه دریافت مینمود در این زمان معاویه از مروان حاکم مدینه خواسته بود تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک آمیز انجام ندهد. گزارشها نشان میدهد که شیعیانی مانند حجر بن عدی حتی پیش از فوت حسن بسیار به دیدن او میآمدند و از او تقاضا میکردند تا بر علیه معاویه قیام کند. اما بنا بر نوشته البلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمیتوان کرد... امر این است که در همیشه در فکر انتقام باشید.. اما در مورد آن چیزی نگویید.
در زمان حکومت معاویه دو عمل
مهم از او در منابع تاریخی ثبت شدهاست. یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق
مالکیت خود بر یک سری زمینها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش
یزید بعنوان ولی عهد معاویه سرباز زد. با این دیدگاه که تعیین ولی عهد
بدعتی است در اسلام
http://fa.wikipedia.org