امروز ظهر شیطان را دیدم !
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم:به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.
http://maadweb.com
حضرت رضا(ع) در بیرون شهر، باغى داشتند. گاهگاهى براى استراحت به باغ مىرفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکى هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست. نوک گنجشک، باز و بسته مىشد و صداهایى گنگ و نا مفهوم از گنجشک به گوش مىرسید. انگار با جیک جیک خود، چیزى مىگفت.
امام علیه السلام حرکت کردند و رو به من فرمودند: «ـ سلیمان!... این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمى به جوجههایش حمله کرده است. زودباش به آنها کمک کن!. ..
با شنیدن حرف امام ـ در حالى که تعجب کرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پلههاى لب ایوان برخورد کرد و چیزى نمانده بود که پرت شوم...
با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه مىگوید؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آیا این کافى نیست؟!»
http://www.leader-khamenei.com

امام رضا
عزیز دلم
دارم میام پیشت
نمیدونم چرا خواستی که بیام
خیلی خوبه که میام پیشت
با این حال خرابم
خیلی ناجور خالم
ممنونم که اجازه دادی بیام
ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمىرسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسى که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ میگردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است که: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.
- در بیستم جمادى الثانى سال دوم بعثت، از صلب پیامبر اکرم- صلى الله علیه و آله و سلم- و از رحم پاک و مطهر خدیجه، دخترى پا به عرصه وجود نهاد، دخترى که همتاى على (ع)، سرمنشأ و ریشه سلسله امامت و ولایت، و الگوى تمامى مؤمنین و موحدین است .
در یکى از ملاقاتها که بین پیامبر و جبرئیل صورت گرفت، امین
وحى الهى عرض کرد: اى محمد! خداوند على اعلى به تو سلام مىرساند و امر
مىنماید که چهل روز از خدیجه دورى کنى! آن حضرت 40 روز به خانه خدیجه نرفت .
روزها را روزه گرفت و شبها را به عبادت حق تعالى مشغول بود و در این مدت، در
خانه فاطمه بنت اسد به سر مىبرد و هر شب، هنگام افطار، به على (ع) امر
مىفرمودند در خانه را باز کنند تا هر که مىخواهد داخل شود و از غذاى حضرت
تناول کند .
پس از گذشتن مدت مقرر، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند على اعلى سلام
مىرساند و مىفرماید: براى تحفه و کرامت من آماده باش! آنگاه میکائیل طبقى از
میوههاى بهشتى را فرود آورد .
در آن شب، پیامبر (ص) به على (ع) فرمود تا در
منزل را ببندند؛ زیرا خوردن این غذا بر غیر نبى خاتم (ص) روا نبود .
آنگاه
پیامبر از آن غذا و آب تناول فرمودند و در آن شب، نطفه بهترین زنان جهان منعقد
شد .
چون زمان ولادت فرا رسید و خدیجه درد زاییدن را احساس کرد، از زنان
قریش و بنى هاشم، کسانى را طلبید تا به کمک او بیایند .
اما آنان که
مىدیدند ثروتمندترین زن مکه، بلکه حجاز، به ازدواج فقیرترین مرد، آن هم مردى
که سنتها را در هم مىشکند درآمده است، از او دورى کردند و پیغام دادند: تو به
سخنان ما توجهى نکردى و همسر یتیم ابوطالب شدى که هیچ ثروتى ندارد؛ ما را با تو
کارى نیست! خدیجه غمگین و افسرده شد! اما طولى نکشید که چهار زن داخل خانه شدند
.
خدیجه ترسید، ولى یکى از آن زنان او را به آرامش دعوت کرد و گفت: نترس که
ما فرستادگان خداوند هستیم و براى کمک به تو آمدهایم .
من، ساره همسر
ابراهیم هستم .
این، آسیه دختر مزاحم و رفیق تو در بهشت است .
این یکى
مریم، دختر عمران و آن دیگرى کلثوم، دختر موسى بن عمران است .
آنگاه یکى سمت
راست، دیگرى سمت چپ، سومى مقابل خدیجه و چهارمى بالاى سر ایشان نشست و با کمک
آنان، نوزاد متولد شد .
یکى از آنان نوزاد را با آب بهشتى شست و در جامهاى
پیچید و او را به سخن درآورد .
نوزاد به اذن خداوند به سخن درآمد و گفت:
أشهد أن لا إله إلا الله و أن أبى رسول الله سیّد الأنبیاء و أن بعلى سیّد
الأوصیاء و ولدى سادة الأسباط: گواهى مىدهم که هیچ معبودى غیر از خداوند نیست
و پدرم، رسول خدا و سرور پیامبران است و شوهرم سرور اوصیا و جانشینان پیامبران
و فرزندانم سرور فرزندان هستند .
از امام صادق- علیه السلام- روایت شده است که فاطمه زهرا (س) نزد حق تعالى
نه نام دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه، و زهرا
.
آن حضرت در خانه نبوت و رسالت رشد و نمو کرد، از شیر طهارت نوشید و دست و
بازوى پدر بزرگوار خود گردید تا جایى که به واسطه شدت غمخوارى او براى پدر، به
ایشان لقب ام ابیها دادند، یعنى مادر پدرش .
پیامبر اکرم- صلى الله علیه
وآله- هم با گفتار و هم با عمل مراتب فضل و کمال دختر خود را به مردم نشان
مىدادند .
هرگاه از سفرى برمىگشتند، ابتدا به منزل فاطمه زهرا- علیهما
السلام- وارد مىشدند و مدتى مىنشستند، سپس به منزل خود مراجعت مىنمودند .
روایاتى که در فضل آن حضرت نقل شده است، (چه در کتب اهل سنت و چه کتب امامیه)
بسیار زیاد است، از جمله اینکه فرمودند: فاطمة بضعة منى؛ یؤذینى ما آذاها و
یریبنى ما أرابها: فاطمه پاره تن من است؛ هر که سبب آزار او شود، مرا آزرده و
هر که به او بدى رساند، به من بدى رسانده است .
و فرمودند: یا فاطمة! إن الله یغضب لغضبک و یرضى لرضاک: فاطمه جان! خداوند
به خاطر خشم تو، خشمگین مىشود و به خاطر خشنودى تو، خشنود مىگردد .
همچنین
در فضیلت آن حضرت، آیاتى نیز نازل شده است که مرحوم سید عبدالحسین شرفالدین آن
آیات را در کتاب خود، موسوم به الکلمة الغرّاء فى تفصیل الزهراء (ع) آورده است
.
حضرت فاطمه زهرا (س) بنا به روایتى در اول ذى حجه سال دوم هجرى با امیر
مؤمنان، على (ع) ازدواج کردند .
گرچه افراد دیگرى نیز خواستار این ازدواج
بودند، ولى پیامبر (ص) در این باره منتظر وحى الهى بودند و سرانجام به اذن
پروردگار، دختر خود را به نکاح على (ع) درآوردند .
حاصل این وصلت فرخنده، دو
فرزند پسر یعنى امام حسن مجتبى و امام حسین- علیهما السلام- و دو دختر به
نامهاى زینب- سلام الله علیها- و ام کلثوم است .
نسل ائمه نیز از امام حسین-
علیه السلام- به وجود آمدند .
زندگانى خانوادگى حضرت، با کمال توافق و
مهربانى توأم بود .
کار بیرون از منزل به عهده على (ع) و کار داخل منزل به
عهده حضرت زهرا (س) بود .
پس از مدتى فضه را نیز به عنوان خدمتکار به جمع
خود پذیرفتند و کارهاى خانه بین آن دو نفر تقسیم شد .
بنا به سفارش پیامبر
(ص)، حضرت زهرا (س) هیچگاه در خانه، از شوهر خود تقاضایى نکردند و همواره در
سختیها و ناملایمات صبر و بردبارى پیشه مىکردند و هرگز از سختیهاى زندگى گله و
شکایتى ابراز نداشتند .
بهیقین مىتوان گفت یکى از برجستهترین صحنههاى
زندگى سیاسى - اجتماعى آن حضرت، دفاع از حریم امامت و ولایت بود .
پس از
رحلت پیامبر (ص) عدهاى در محلى بنام سقیفه اجتماع کردند و ادعا کردند پیامبر
رحلت کرد و براى پس از خود جانشینى باقى نگذاشت؛ لذا با ابوبکر بیعت کردند .
مهمترین مانع بر سر راه تحکیم امر بیعت، این بود که این مسأله مورد موافقت اهل
بیت- علیهم السلام- نبود؛ لذا به پیشنهاد عمر بن خطاب، قنفذ را (که مردى خشن
بود) به خانه على (ع) فرستادند تا از ایشان بیعت بگیرد؛ ولى آن حضرت خواسته
آنان را اجابت نکرده، از منزل خارج نشدند .
عمر دستور داد تا قنفذ بدون
اجازه داخل منزل شود؛ ولى این بار فاطمه زهرا (س) مانع شدند .
سپس عمر خود
به منزل آمد .
بین او و فاطمه زهرا (س) سخنانى رد و بدل شد .
به دستور
وى، پشت در خانه هیزم جمع کردند و تهدید کرد که اگر على (ع) خارج نشود، خانه را
آتش خواهد زد .
پس از گفت و گوهایى که صورت گرفت، در خانه را آتش زده، به
زور وارد شدند و حضرت على (ع) را به مسجد بردند .
بنا به نقل مورخین، در این
واقعه چون در خانه را به زور باز کردند، حضرت زهرا- سلام الله علیهما- بین در و
دیوار قرار گرفته، بسختى مجروح شدند و فرزندى که در شکم داشتند سقط شد و قنفذ
نیز ضربهاى سخت به بازوى حضرت وارد آورد .
http://www.aviny.com/
نامگذارى زهرا علیهالسلام است از طرف خداوند متعال مىباشد، همانند اسمگذارى محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم، و على و حسن و حسین علیهمالسلام؛ و همین مطلب دلالت دارد بر اینکه این پنج نفر- در برابر پروردگار - از خود هیچگونه اختیارى ندارند، و تمام امورشان حتى انتخاب نامشان، مربوط به خداى متعال بوده، و به کسى در مورد آنان اجازهى دخالت داده نشده است.
حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم هرگز مجاز نیست که از جانب خود فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را نامگذارى کند. همچنین در اسمگذارى على بن ابىطالب که مولود کعبه و خانهزاد خداست، پیامبر گرامى صلى اللَّه علیه و آله و سلم و ابوطالب را اختیارى نیست.
http://www.aviny.com
...اینک لحظه وداع با علی (ع) ! چه دشوار است . اکنون علی باید در
دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد ” ام رافع ” بیاید ، وی خدمتکار
پیغمبر(ص) بود. از او خواست که:
- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود
را شست وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه های نویی را
که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای
پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او میرود.
به ام رافع گفت :
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه ای گذشت و لحظاتی …
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلکهایش را فروبست و چشمهایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج ، در خانه علی خاموش شد و علی تنها ماند . با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند ، گورش را کسی نشناسد و … و علی چنین کرد .
اما کسی نمی داند که چگونه؟ و هنوز نمی داند کجا؟
در خانهاش؟ یا در بقیع ؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع ؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است، رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه .
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته اند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بی پیغمبر، بی فاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ها است.
شب
ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش می دهد، بقیع آرام و خوشبخت و
مدینه بیوفا و بدبخت، سکوت کرده اند، قبرهای بیدار و خانه های خفته
میشنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمیآید، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پیغمبر میبرد :
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا.
ـ
از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف
گرایید . اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب
هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه حلقوم و سینه من جان دادی، “انا لله و انا الیه راجعون”.
ودیعه
را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم
بیخواب، تا آنگاه که خدا خانهای را که تو در آن نشیمن داری، برایم
برگزیند.
هماکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در
حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او
خبر گیر.
اینها همه شد، با این که از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوی شما سلام. سلام وداع کننندهای که نه خشمگین است، نه ملول.
لحظهای
سکوت نمود، خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک
از این کلمات، که از عمق جانش کنده میشد ـ قطعهای از هستیاش را از دست
داده است.
درمانده و بیچاره بر جا مانده؛ نمیدانست چه کند؛ بماند؟
بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اینجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه
برگردد؟ شهر، گویی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین کرده است. با هزاران
توطئه و خیانت و بیشرمی انتظار او را میکشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسؤولیتهایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟
درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمیتواند تصمیم بگیرد، تردید جانش را آزار میدهد، برود؟ بماند؟
احساس میکند که از هر دو کار عاجز است، نمیداند که چه خواهد کرد؟
به
فاطمه توضیح میدهد: “اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن
نزد تو ملول گشتهام، و اگر همین جا ماندم، نه از آن رو است که به وعدهای
که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام”.
آنگاه برخاست، ایستاد،
به خانه پیغمبر رو کرد، با حالتی که در احساس نمیگنجید، گویی میخواست
به او بگوید که این “ودیعهی عزیز”ی را که به من سپردهای، اکنون به سوی
تو بازمیگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برایت همه
چیز را بگوید، تا آنچه را پس از تو دید یکایک برایت برشمارد.
فاطمه
اینچنین زیست و اینچنین مرد و پس از مرگش زندگی دیگری را در تاریخ آغاز
کرد. در چهره همه ستمدیدگان ـ که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند ـ
هالهای از فاطمه پیدا بود. غصب شدگان، پایمال شدگان و همه قربانیان زور
و فریب نام فاطمه را شعار خویش داشتند. یاد فاطمه، با عشقها و عاطفهها و
ایمانهای شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخ اسلام برای آزادی و عدالت
میجنگیدند، در توالی قرون، پرورش مییافت و در زیر تازیانههای بیرحم و
خونین خلافتهای جور و حکومتهای بیداد و غصب، رشد مییافت و همه دلهای
مجروح را لبریز میساخت.
این است که همه جا در تاریخ ملتهای مسلمان و
تودههای محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حقخواهی و
عدالتطلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیت فاطمه
سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک ” زن ” بود، آن چنان که اسلام
میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را
در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش
پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش.
مظهر یک همسر در برابر شویش.
مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر یک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وی
خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایدهآل برای زن، یک “
اسوه ” ، یک شاهد برای هر زنی که میخواهد ” شدن خویش ” را خود انتخاب کند.
او
با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه
پدرش، خانهی همسرش، در جامعهاش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه
بودن” را به زن پاسخ میداد.
نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در
میان همه جلوههای خیره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من
شگفتانگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی
است.
او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی
دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمانهای
بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهاییهایش.
این است که علی هم او را به گونه دیگری مینگرد و هم فرزندان او را.
پس
از فاطمه، علی همسرانی میگیرد و از آنان فرزندانی مییابد. اما از همان
آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا میکند.
اینان را “بنیعلی” میخواند و آنان را “بنیفاطمه”.
شگفتا، در برابر
پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به
گونهی دیگر میبیند. از همهی دخترانش تنها به او سخت میگیرد، از همه
تنها به او تکیه میکند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش
میگیرد.
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از ”
بوسوئه ” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از
” مریم ” سخن میگفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم
درباره مریم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند.
هزار
و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیکرسازان بشر، در نشان
دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.
اما
مجموعه گفتهها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندی های همه در طول این
قرنهای بسیار، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمتهای مریم را
بازگویند که: “مریم (س)، مادر عیسی (ع) است “.
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است
http://www.fararu.com/vdcb9gb8.rhb5gpiuur.html

تا آخر بخونید جالبه...
یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند.
این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن میخوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب میدهد.
وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق میکردم از بیماریهای مختلف روحی و روانی رنج میبردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع میشود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس میشود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی میدهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان میشود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه میدهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب میشود.
به راستی که قرآن کریم در آیهای کریمه میفرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید
کلوب
با ذکر صلوات، غم و اندوه و حزن را از خود دور کنید.
با یک صلوات، نوری در بهشت برای خود بیافرینید.
با یک صلوات گناهان خود را پاک و تولدی دیگر برای خود بوجود آورید.
با یک صلوات پاداش هفتاد و دو شهید را برای خود ثبت کنید.
با یک صلوات ده حسنه برای خود ثبت کنید

کلوب