امام حسین عزیزترینم

تقدیم به مولای عزیزم امام حسین

امام حسین عزیزترینم

تقدیم به مولای عزیزم امام حسین

این حسین است ...

این حسین(ع) است که خداوند مشتاق است به خون خفتنش را نظاره کند و ببیند احسن مخلوقات چگونه پس از قربانی کردن فرزندان و برادرانش و نهادن اهل بیتش میان آتش شعله ور کینه اشرار، چگونه با او سخن می گوید و آنگاه که پیش از افراشته شدن سر حسین(ع) بانگ رضا، اغاثه و شرمندگی اباعبدالله(ع) از قصور در بجا آوردن حق معبود به گوش می رسد، سر خلقت آدم آشکار می گردد، و این که هیچ یک از مخلوقات جز آل عبا تاب اینگونه جانفشانی در برابر دوست و شرمگینی از جایگاه خود در برابر علو معبود را ندارد.و این بار نوبت عقیله بنی هاشم(س) است که کار ناتمام حسین(ع) به پایان رساند و آنگاه که سر حنجر بریده بر فراز نی به نظاره نشسته، این زینب(س) است که سراسیمه به میان پیکرهای بی سر می شتابد و پس از یافتن تن پاره پاره برادر، بدن صدچاک حسین(ع) را بر دستان رنجور و خسته خود به سوی آسمان می گیرد و ندا برمی آورد که "اللهم تقبل منا هذا القلیل" بارالها، این قربانی ناچیز در برابر عظمتت را از ما بپذیر و اگر نیک بنگری، این صدای علی(ع) و زهرا(س) است که از بغض فروخورده زینب(س) به گوش می رسد و این دستان آدم، ابراهیم، اسحاق(س) و احمد(ص) است که به بازوان ناتوان زینب(س) در برداشتن این بار سنگین مدد می رساند.



http://www.ghadir.ca








http://www.madyoone-hossain.blogfa.com

تقویم تاریخ

هفتم محرم سال 61 هجری قمری، آب رودخانه فرات به فرمان عبیدالله‌‌بن‌‌زیاد بر لشکریان امام حسین(ع) بسته شد.

  عبیدالله در نامه‌ای به عمربن‌سعد فرمان ایجاد فاصله میان لشکر حسین‌‌بن‌علی(ع) با رودخانه فرات را صادر کرد و از وی خواست که اجازه نوشیدن آب به امام و یارانش را ندهد. در این روز، عمربن‌سعد بلافاصله عمربن‌حجاج را با 500سوار در کنار رودخانه فرات مستقر می‌کند تا مانع از دسترسی امام حسین(ع) و یارانش به آب ‌شود. در پی این اقدام، امام حسین(ع) و یارانش با لب تشنه به شهادت می‌رسند.



http://www.hamshahrionline.ir/

چه کسانی به منصرف کردن امام حسین (ع) پرداختند!!!


کوتاه زمانى پس از رسیدن نامه نخست مسلم بن عقیل به امام حسین (ع) و فرا خواندن آن حضرت به سوى کوفیان ، امام خود را مهیاى عزیمت به سوى عراق کرد و سرانجام در روز هشتم ذى الحجه و درست همان روزى که مسلم بن عقیل در کوفه به شهادت رسید ، مکه را به سوى عراق ترک کرد.

ابو مخنف که گفتگو کنندگان با امام حسین (ع) براى راضى کردن آن حضرت را براى فسخ عزیمت به سوى کوفه معرفى کرده است ، عمربن عبدالرحمان را نخستین کسى نوشته است که پس از شنیدن خبر تصمیم امام براى حرکت به سوى کوفه سراغ آن حضرت رفت و ضمن فرا خواندن اما از حرکت به سوى عراق ، کوفه را چنین توصیف کرد:
شنیده ام که قصد عراق دارى ، من از چنین سفرى به تو بیمناکم. تو به سوى شهرى رهسپار مى شوى که عاملان و امیرانى دارد که بیت المال آنجا را در دست دارند. مردم نیز بنده درهم و دینارند. از آن مى ترسم که در کوفه ، آن کسانى که به تو وعده یارى داده اند ، به همراه کسانى که تو را بیشتر از دشمنان و مخالفان تو دوست دارند ، به جنگ با تو مبادرت کنند.
سخنان عمروبن عبدالرحمان مخزومى هم دلسوزانه بود ، هم صمیمانه و هم مبتنى بر واقعیت . آنچه او مى گفت کمى بعد اتفاق افتاد و نشان داد که وى در توصیف کوفیان اندیشه صوابى داشته است.
اما چون سخنان عمرو را بشنید ، بى آنکه محتواى آنها را انکار کند و یا سخنى به سود کوفیان به زبان راند ، حتى بر خیرخواهى وى نیز تاکید کرد و او را بهترین مشاور و اندرز دهنده شمرد.

ادامه مطلب ...



یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

آبروی حسین به کهکشان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست

گفتا که حسین بیش از آن می ارزد





http://www.madyoone-hossain.blogfa.com




کاروان امام حسین


کاروان امام پس از دور شدن از قصر بنى مقاتل ، همچنان پیش رفت تا سرانجام وارد دشت کربلا شد. کربلا براى امام نامى آشنا بود. امام با شنیدن نام کربلا ، طبعا به یاد سخن پدرش ‍ على (ع) افتاد که به هنگام عزیمت از کوفه به سوى صفین ، چون وارد صحراى کربلا شده بود ، گفته بود که : (( این سرزمین جاى پیاده شدن و استقرار کسانى است که خونشان را در همین جا خواهند ریخت و آنان وارد بهشت خواهند شد. ))
حتى با فرض آنکه امام در آن زمان که پدرش سخنان بالا را بر زبان مى راند ، مصداق آن پیشگویى را کاروان حسینى نمى دانست ، اما اکنون که قواى حر را در اطراف خویش و سپاه عمربن سعد را در راه مى یافت ، دیگر هیچ تردیدى نداشت که سخنان على (ع) درباره او و همراهانش درست بوده و اینک خطاب به همراهانش گفت :
اندوه و بلا ، چون پدرم در هنگام عزیمت به سوى صفین در حالى که من هم در کنارش بودم بر این سرزمین گذشت ، ایستاد و نام آنجا را پرسید. نام این سرزمین را به او گفتند ، پس ‍ گفت : اینجا جاى فرود آمدن آنان و محل ریختن خون ایشان است...
هنوز امام گامى فراتر نگذاشته بود که پیک عبیدالله از کوفه رسید و در پاسخ کسب تکلیف حر به او دستور داد که امام حسین (ع) را در زمینى بى آب و علف متوقف سازد و تحت نظر بگیرد. کربلا درست همان ویژگیهایى را داشت که عبیدالله نوشته بود؛ بنابراین حر نیز بى درنگ از امام و یارانش خواست تا راه خویش را ادامه نداده و در همان سرزمین توقف کنند.





امام حسین (ع) چون از دستور تازه اى که به حر رسیده بود آگاه شد ، از وى کشتار ایشان خواهند زد. پس زهیر بن قین پیشنهاد کرد تا پیش از رسیدن قواى ابن سعد ، با همین نیروى موجود ، علیه حر و قوایش وارد نبرد شوند تا شاید راهى براى خروج از محاصره و امکانى براى نجات از چنگال سپاه کثیرى که در راه بود ، پیدا کنند.
درست است که قواى حر چندین برابر نیروهاى امام بود و غلبه بر آنان نیز دشوار بود ، اما این اندیشه زهیر نیز نادرست نبود که مى گفت اگر نتوانیم راهى براى نجات خویش از محاصره قواى حر پیدا کنیم ، قطعا در مقابل سپاه عمر بن سعد ناتوان تر خواهیم بود.
امام بى درنگ با پیشنهاد زهیر مخالفت کرد و پاسخ داد که من بر آن نیستم تا آغاز کننده نبرد باشم. این پاسخ طبعا تمام نیت آن حضرت را در مخالفت با پیشنهاد زهیر منعکس ‍ نمى کند. واقعیت این بود که زهیر نیز معتقد نبود که در صورت اقدام علیه نیروهاى حر ، قواى امام حسین (ع) به پیروزى خواهند رسید ، بلکه او این راه را تنها چاره بازمانده در پیش ‍ روى کاروان حسینى مى یافت. پس امام نیز در حالى که اصل سخن زهیر را در امکان پیروزى بر سپاه ، فقط به عنوان امرى ممکن و نه قطعى مى یافت ، راه صواب را در آن نمى یافت که با فرو رفتن در جنگى که به دلیل کثرت قواى دشمن ، احتمال پیروزى خود و یارانش در آن بسیار اندک است ، بهانه اى بسیار ارزشمند به دست عبیدالله بن زیاد و یزید دهد تا آنان بتوانند پس از قتل عام قواى امام توسط سپاه کثیر حر ، با خاطرى آسوده مدعى شوند که حسین در نبرد با ما سبقت جست و پیشقراولان کوفه ناگزیر و ناخواسته براى دفاع از خویش ‍ به جنگ با فرزند پیامبر مبادرت ورزیدند.
به عبارت دیگر ، سبقت در نبرد با قواى حر ، علاوه بر آنکه به ظن غالب ، قتل عام کاروان حسینى را به همراه داشت و امام حسین (ع) را در اندیشه مردم نیز در موضع تهاجمى و نه تدافعى قرار مى داد ، با فراهم ساختن بهانه لازم براى یزید و عبیدالله ، چهره آنان و نقش مستقیم ایشان در قتل عام امام و همراهانش را هم خدشه دار مى کرد. در یک کلام ، با اقدام امام علیه حر شکست سپاه امام ، حادثه خونین کربلا نه به نام یزید که به نام حربن یزید ریاحى ثبت مى شد و خواهیم گفت. که یزید پس از شهادت امام حسین (ع) ، کوشید تا ننگ فاجعه کربلا را از دامن خویش بزداید و آن را به قساوت ابن زیاد نسبت دهد. بى گمان اگر آن فاجعه به دست حر بن یزید ریاحى شکل مى گرفت ، یزید توفیق چشمگیرى مى یافت تا خویشتن را از دخالت در آن فاجعه تبرئه کند.




http://www.nooreaseman.com

تصویر گرفته شده توسط گوگل



به لینک زیر مراجعه کنید:



http://madyoone-hossain.persiangig.com/image/4/karbala_googlemap%20%2814%29.jpg

عکس های مذهبی به صورتPNG:



دریافت





http://www.madyoone-hossain.blogfa.com/cat-4.aspx


ازپرتوحق روى زمین روشن شد

وزمقدم زین العابدین گلشن شد

 هرکس که ازاوگرفت سرمشق نماز

درحِصن امان زیُمن اوایمن شد

 

حاج رضا فلاح «امین»

 

السلام علیک یا علی بن الحسین





http://tarhmazhabi.mihanblog.com





http://www.madyoone-hossain.blogfa.com

حاجیان رفتند ...


حاجیان جمعند دور هم همه             پس کجا رفته حسین فاطمه

حاجیان رفتند یکسر در منا               پس چرا او رفته سوی کربلا

او بجای موی سر سر می دهد           قاسم و عباس و اکبر می دهد

سعی حج او صفا با خنجر است           مروه اش قبر علی اصغر است





http://namieh.persianblog.ir

شهید

کربلا




http://mehrenabavi.blogfa.com/







http://www.madyoone-hossain.blogfa.com/cat-4.aspx


دوم صفر، شهادت زید بن علی بن الحسین علیه السلام


زید بن علی با کنیه ابو الحسن، در سال 75 در مدینه به دنیا آمد و در مکتب پدر و برادرش امام سجاد (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) تحصیل کرد.[1] او مردی دانشمند، پارسا، ظلم‌ستیز و انقلابی بود. امام رضا (علیه السلام) وی را از عالمان آل محمد (صلی الله علیه وآله) شمرده است.[2] وی، قیام خویش را در دوران حکومت هشام شروع کرد و در ذی الحجۀ سال 122 ق و در 42 سالگی به شهادت رسید. بدن او چهار سال بر دار بود تا در سال 126 ق، یوسف بن عمر ثقفی بقایای جسدش را سوزاند و نیمی از خاکسترش را در فرات و نیمی را در کستزارها ریخت و گفت چنان کردم که بدن زید را در طعام خود بخورید و در آب بیاشامید. او از این کار خواست از مردم زهر چشم بگیرد، امّا نهضت زید به وسیلۀ فرزند و پیروانش ادامه یافت و در کوفه و عراق و سپس در ایران و یمن گسترش یافت. اصحاب، یاران و معتقدان به امامت زید بن علی را «زیدیه» می‌خوانند. او از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت و موقعیت اجتماعی، از بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) به شمار می‌آمده است.[3] شیخ مفید او را شریف‌ترین مردم پس از امام باقر (علیه السلام) دانسته است.[4] منابع شیعه، هدف قیام او را امر به معروف و نهی از منکر و خون‌خواهی امام حسین (علیه السلام) دانسته‌اند. همچنین او مورد ستایش امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) قرار گرفت.[5]

زید از داعیان به حق، عدل و ظلم‌ستیزی بود و نهضت او، ادامۀ حرکت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و نهضت عاشورا به شمار می‌آمد. او هنگامی جهاد مقدس خویش گفت:

من شما را به کتاب خدا و احیای سنت و از بین بردن بدعت‌ها فرا می‌خوانم. اگر گوش فرا گیرید، هم برای من و هم برای شما خوب است و اگر رو گردان شوید، من مسئول شما نیستم.[6]

 

برگرفته از جزوه تاریخ تشیع2 استاد رجبی

[1] . عمرجی، احمد شوقی ابراهیم، الحیاة السیاسة، الفکریة للزیدیه المشرق الاسلامی، ص 39.

[2] . حسنی، هاشم معروف، انتفاضات الشیعیة، ص 364.

[3] . الإرشاد، ج 2، ص 168؛ ابن طقطقا، تاریخ فخری، ص 277.

[4] . همان، ص 168.

[5] . همان.

[6] . انتفاضات الشیعیة، ص 362.




http://rasekhoon.net/