تاریخ واقعه عاشورا، مسیر زندگی را برای همگان روشن میکند و راه را از بیراهه آشکار میسازد، در این حادثه عظیم، افرادی چون زهیر، حبیب، مسلمبنعوسجه و…
همچون پروانهای برگرد وجود مولای خود میچرخند و به سعادت میرسند و گروهی در میانه راه و با درک حقیقت به سوی سیدالشهدا(ع) حرکت میکنند، و گروهی نیز مولا و سرور خود را تنها میگذارند و میگریزند و در همه این وقایع و شخصیتها عبرتی برای همه تا قیامت میباشد.
به گزارش سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه، عبیداللهبنحرجعفی از گروه کسانی است که تا درب بهشت رفت ولی بواسطه غفلت و عافیت طلبی دنیوی به بیراهه کشانده شد و امام خود را تنها گذارد.
مرحوم محدث قمی در نفسالمهموم مینویسد: امام حسین(ع) در مسیر حرکت به کوفه به قصر بنیمقاتل رسیدند و در آنجا فرود آمدند، و متوجه چادری در آنجا شدند، پرسیدند این چادر از کیست؟ گفتند: از عبیداللهبن حر جعفی حضرت فرمودند: او را نزد من بخوانید. چون فرستاده آن حضرت به نزد او رفت و به او گفت: حسینبنعلی(ع) تو را میخواند، پاسخ داد: اناللهو انا الیه راجعون به خدا من به خاطر کنارهگیری از حسینبنعلی(ع) از کوفه بیرون آمدم و به خدا نمیخواهم او را دیدار کنم و او مرا ببیند.
فرستاده امام حسین(ع) بازگشت و پاسخ وی را به امام حسین(ع) رساند، آن حضرت خود شخصا برخاستند و نزد او آمدند و بعد از سلام، او را به همراهی خود و قیام دعوت کردند و به او فرمودند: که اگر مرا یاری کنی جدم پیش خدا شفیع تو خواهد شد، عبیداللهبن حر جعفی همان جواب را داد و از امام حسین(ع) عذر خواست و گفت: این اسب خود را به تو میدهم، زیرا سوار این اسب نشدم مگر اینکه به مقصد خود رسیدم و نجات یافتم، حضرت به او فرمود: نه به خودت نیاز دارم و نه به اسب ، اگر ما را یاری نکنی مبادا با ما بجنگی به خدا کسی که فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نکند، هلاک میشود.
در حالات عبیداللهبن حر جعفی نوشتهاند که چون واقعه کربلا به اتمام رسید، آنقدر پشیمان شد که میخواست جان دهد و طی اشعاری ندامت بسیار خود را از عدم یاری حسین(ع) نشان داده است.
فیالک حسرة مادمت حیا تردد بین صدری و التراقی
ای دریغ تا زنده هستم دریغ و افسوس میان سینه و گردن من در گردش است.
مفید در ارشاد در خصوص زندگی عبیداللهبنحرجعفی نوشته است: عبیداللهحرجعفی هنگام قیام مختار به لشکر او پیوست و با ابراهیمبن اشتر به جنگ ابنزیاد رفت ولی بعد از وقایع بسیار و بواسطه دلبستگی به مال دنیا بر مختار شورید و عهد خود را شکست و بعد از چپاول اطراف کوفه، به بصره، نزد مصعببنزبیرگریخت، ولی بعدها نیز به این عمل خود و دوری از لشکر مختار تاسف میخورد.
عبیداللهبن حرّ جعفی سرانجام در نبردی علیه مصعب،که به شکست او انجامید به واسطه ترس از اسارت، خود را به فرات انداخت و غرق کرد.
http://shiaha.com