< امام حسین عزیزترینم
X
تبلیغات
رایتل

امام حسین عزیزترینم
تقدیم به مولای عزیزم امام حسین

مگر پول ما سکه یزید دارد؟

سکه یزید در برابر سکه امام علی(ع) قرار دارد. سکه علی(ع) از رونق و ارزش برخوردار است و مسلمانان با جان و دل آن را می‌پذیرند. ولی سکه یزید، به سبب ستم‌های فراوانش، نزد مؤمنان جایگاهی ندارد و از پذیرش آن سرباز می‌زنند. این مثل به بی‌ارزش بودن پول اشاره دارد و در برابر کسی که حاضر نیست حتی با گرفتن پول کاری انجام دهد و انسان را از ثمره حرفه‌اش بهره‌مند سازد،‌ به کار می‌رود.


 

هم از گندم ری افتاد، هم از خرمای بصره

قرار بود ابن سعد حاکم ری باشد و در حال آماده شدن برای سفر بود که واقعه کربلا پیش آمد. ابن زیاد از او خواست، اول با حسین بن علی(ع) بجنگد و سپس به حکومت ری بپردازد. ابن سعد از پذیرش این خواسته خودداری کرد. ابن زیاد گفت: «اگر چنین نکند، باید فرمان حکومت ری را پس دهد.»
ابن سعد که نمی‌توانست از حکومت ری بگذرد، تن به قضا داد و به قرارگاه حسین(ع) لشکر کشید. وقتی به کربلا رسید، امام حسین(ع) به او پیام داد: «در تاریکی شب به دیدارم بیا.‌»
چون آمد، به وی فرمود: «راهی انتخاب کن که به صلاح دنیا و آخرتت باشد. »
ابن سعد گفت: «می‌ترسم ابن زیاد در کوفه خانه‌ام را خراب کند.‌» حضرت فرمود:‌«سرایی نیک تر از آن به تو خواهم داد.»
ابن سعد گفت: «در ولایت کوفه ملک و باغ بسیار دارم. همه را مصادره می‌کنند و از من می‌گیرند.»
حضرت فرمود: «به تو در حجاز مزرعه‌های سر سبز ـ که هزار بار بهتر از مزرعه‌های کوفه است ـ می‌بخشم.»
ابن سعد سر به زیر افکند و مدتی در فکر فرو رفت. آن گاه پرسید:‌«چگونه دل از حکومت بردارم؟»
حضرت از طمع کاری و مقام دوستی او تعجب کرد و فرمود: «امیدوارم از گندم ری نخوری!»
ابن سعد پاسخ داد: ‌«اگر گندم نباشد، جو می‌خورم!»
آن گاه به قرارگاه خود بازگشت و آمادة‌ نبرد شد. پس از شهادت امام و یارانش،‌ به سبب حوادثی که پیاپی رخ داد، ابن سعد به مراد خود نرسید و نتوانست فرماندار ری شود. او و پسرش به فرمان برادر همسرش، مختار ثقفی که بر کوفه دست یافته یود، به قتل رسیدند. بدین ترتیب، هم از گندم ری ماند و هم از خرمای بصره. این مثل به طمع کاری اشاره می‌کند و دربارة کسانی به کار می‌رود که سود اندک را نادیده می‌گیرند و برای رسیدن به سود بیش‌تر ،‌سرمایه اصلی را هم از دست می‌دهند.


 

من از بهر حسین در اضطرابم تو از عباس می‌گویی جوابم!؟

چون پیک کربلا به مدینه رسید،‌ ام البنین درباره حضرت حسین(ع) پرسید. پیک از پسرش عباس سخن گفت. ام البنین چند بار پرسش خویش را تکرار کرد و هر بار درباره عباس شنید. سرانجام به ستوه آمد و گفت: من از بهر حسین در اضطرابم
تو از عباس می‌گویی جوابم!؟
این مثل در مورد کسی به کار می‌رود که پاسخ نامربوط و خارج از موضوع می‌دهد.


 

مثل حرمله

حرمله سوی گلوی علی اصغر، کودک شیرخوار حضرت امام حسین(ع) ، تیرافکند و بی رحمانه وی را به قتل رساند. بدین سبب برای بیان شدت سنگ دلی افراد، آن ها را به حرمله تشبیه می‌کنند.


آب دست یزد افتاده است

در روزگار شاهان ستمگر، مأموران آب رسانی (میراب‌ها) که در آن زمان بلدیه نامیده می‌شدند، با خیانت و سخت گیری‌های ناروا، آسایش را از مردم می‌ربودند. در چنین شرایطی، ناله‌مردم به آسمان بلند می‌شد که : «ما اسیر دست ستمگیریم و آب در دست یزید افتاده است.» این مثل کنایه‌ای است از اسیر شدن در دست ستمگر، سپرده شدن امور به دست مسؤولان سخت گیر و مقرراتی، افتادن سر رشته کارها به دست اشخاص خسیس، محتکر و گران فروش .


 

پسر طوعه است

طوعه بانوی با ایمانی بود که مسلم بن عقیل را به خانه اش برد و به او پناه داد. بلال،‌ پسر طوعه، از این راز آگاه شد و به نیروهای ابن زیاد خبر داد. در تعزیه مسلم، بلال به امیر می‌گوید: بده تو مژده پادشاه کل جهان ! که آورم خبر از مسلم اندرین سامان بدان امید که مسلم بود به خانه ما چو گنج جای نمود، در آشیانه ما کلمه‌ پسر طوعه یادآور آن واقعه است و به جاسوسی، خیانت، نامردی و تهمت اشاره می‌کند. مگر من پسر طوعه هستم؟ گونه‌دیگر این مثل است که شخص هنگام دفاع و رفع تهمت از خود به کار می برد.


 

http://www.shahid.blogfa.com

کانون پرورش


[ 2 بهمن 1389 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ مرجان ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 197863